دل نوشته مهران مدیری در مورد حرم امام رضا(ع)

دل نوشته مهران مدیری در مورد حرم امام رضا(ع)

مهران مدیری – بازیگر و کارگردان مطرح سینما و تلویزیون – یادداشت جالبی در پایگاه اطلاع‌رسانی آستان قدس رضوی منتشر کرده است.

متن کامل این یادداشت به شرح زیر است:

آن‌ها دلشان را برای آقا باخته‌اند. زیارت امام رضا (ع) مملو از خاطرات ریز و درشتی است که از ابتدای کودکی تا امروز، همراه من است. پدر و مادرم عشق زندگی‌شان این بود که تابستان از راه برسد و ما تعطیل باشیم و در مناسبتی زیبا راهی مشهد شویم تا به قول خودشان روزهای بودن در کنار امام هشتم (ع) پر از انرژی و روحیه شویم و برگردیم.

کودکی‌هایم در اراک گذشت، اما زیارت رفتن یک رویه ثابت در زندگی همه ما بود و البته امروز هم که به مرز پنجاه سالگی رسیده‌ام، آرامش را تنها متعلق به بهشتی‌ترین نقطه ایران عزیز، یعنی حرم امام رضا(ع) می‌دانم.

یکی از شوق‌های کودکی‌ام در هنگام زیارت، دیدن کبوترهای حرم بود. گوشه‌ای می‌نشستم و با چشم‌هایم پرواز آنها را دنبال می‌کردم که به صورت گروهی از نقطه‌ای بلند می‌شدند و پرواز را تا نقطه‌ای دیگر از حرم ادامه می‌دادند.

همیشه فکر می‌کردم که این کبوترها چه رازی با امام هشتم(ع) دارند، فکر می‌کردم چه حرف‌هایی که میان این پرنده‌های نازنین و امام رضا(ع) رد و بدل نمی‌شود. هنوز هم این حس و حال را دارم و اعتقادم بر این است که آنها متفاوت‌تر از همه زائران حرم هستند؛ آنها دلشان را برای آقا باخته‌اند.

نظرات بسته شده اند
مساکن دولت هاشمی و امداد ضعیف دولت خاتمی در زلزله بم یا مسکن مهر احمدی نژاد و ضعف دولت روحانی در زلزله غرب، مسئله اینست!!!!

مساکن دولت هاشمی و امداد ضعیف دولت خاتمی در زلزله بم یا مسکن مهر احمدی نژاد و ضعف دولت روحانی در زلزله غرب، مسئله اینست!!!!

« و بشر الصابرین الذین اذا اصابتهم مصیبه قالو انا لله و انا الیه راجعون »

باز غمی جانکاه، و باز آزمایشی دیگر از سوی پروردگار عالمیان

پروردگار متعال می فرماید: «وَلَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ»؛[۱] قطعاً همه شما را با چیزی از ترس، گرسنگی، و کاهش در مالها و جانها و میوه ها، آزمایش می کنیم و بشارت ده به استقامت کنندگان

ولی همین بخشنده مهربان نیز ما را از فتنه ها و آزمایش های دنیا آگاه و برحذر می دارد و میفرماید: وَ إِنْ أَدْری لَعَلَّهُ فِتْنَهٌ لَکُم [۲]؛ و من نمی ‌دانم شاید این ماجرا آزمایشی برای شماست.

لِیجْعَلَ ما یلْقِی الشَّیطانُ فِتْنَهً لِلَّذینَ فی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ[۳]؛ تا این ‌که خداوند القای شیطان را آزمونی برای آنها که در قلبشان بیماریست، قرار دهد.

قطعا خداوند ما ایرانیان را نیز مانند همه بندگان دیگرش از ابتلا به چنین آزمایش ها و فتنه هایی بی نصیب نمی گذارد و حال، این ما هستیم تا ببینیم جزو صابران و متوکلین به همراه قلب های روشنیم و یا جزو پریشانان و پریشان کنندگانی با قلب های مریض.

از یکشنبه شب که زلزله ناگوار و مهیب غرب کشور اتفاق افتاده ما شاهد بروز و ظهور این دو گروه هستیم. دسته ای با حال نگران و مضطرب از اینکه نکند در راه امداد رسانی و روحیه بخشیدن به هموطنان مصیبت دیده امان جا بمانند و از هیچ خدمتی دریغ ندارند و همچنین مصیبت زدگان توکل کننده به خدا و استقامت ورزان صبر پیشه و گروه دومی که البته اندکند ولی غمی بزرگ بر جان و روح انسان می گذارند، دسته ای فریب خورده و کج اندیش که به دنبال منافع شخصی و گاها سیاسی و مغرضانه خویشند بی آنکه توجه کنند هر فکر و دغدغه ایجادی آنان، می تواند ثانیه ای از روند امداد رسانی را کند و بالطبع جان هموطنی را بخطر بیاندازد.

از مسکن مهر گرفته تا نرسیدن آب توسط امدادگران و از ضعیف شمردن دولت  در امداد رسانی تا مقایسه کمک های مردمی و نه دولتی به مسلمانان نقاط دیگر جهان با هموطنان عزیزمان را دغدغه خویش نموده و از پرتاب انواع تیرهای زهرآلود و شیطان گونه شبه افکنی و تفرقه انگیزی استفاده تا بتوانند مرض قبلی را با مرض قلبی هماهنگ و به اصطلاح آلام روح بیمارشان را تسکین بخشند. بی شک در همه امور و در همه جهان نقاط ضعف و قوت و نواقصی وجود دارد که قابل بررسی و رفع است و انکار آن بی منطقی فرد را نشان می دهد لیکن به گفته حافظ علیه الرحمه: هر سخن وقتی و هر نکته مکانی دارد

امروز از روزهایی است که ما یا باید آستین را بالا زده و کمر همت بر بندیم و خود مستقیما به یاری هموطنانمان بشتابیم و یا اگر از این نعمت محرومیم پابه پای کمک کنندگان وامدادرسانان عزیزمان در فضای عمومی و مجازی به تقویت روحیه بازماندگان و مصیبت دیدگان و همچنین طلب قوت برای امداد رسانان و خادمین کشورمان باشیم که به حق این امر به تقوا نزدیک تر و به انسانیت و متمدن بودن شبیه تر است.

 

خادم الرضا (ع)

محمد کرمی

۹۶/۸/۲۳

 

پی نوشت:

  1. بقره / ۱۵۵
  2. انبیاء/۱۱۱
  3. حج/۵۳
۱
تقدیم به پدران و مادران ایران

تقدیم به پدران و مادران ایران

تقدیم به پدر و مادر عزیزم و همه پدران و مادران

Image result for ‫تقدیم به پدر و مادر‬‎

وقتی پشت سر پدرت از پله ها پایین می روی و می‌بینی چقدر آهسته می رود

تازه می‌فهمی چقدر پیر شده !

وقتی مادر بعد از غذا پنهانی مشتی دارو را می‌خورد

می‌فهمی چقدر درد دارد اما چیزی نمی گوید!

این رسم زندگی است.

چه آرامشی دارد قدردان زحمات پدر و مادر بودن

و هیچ زمانی برای تشکر کردن از آنها دیر نیست حتی همین الان

قبل از اینکه دیر بشه قدر پدر و مادرهامون رو بدونیم 🌸

 

Image result for ‫تقدیم به پدر و مادر‬‎

نظرات بسته شده اند

پرویز مظلومی: شهید طهرانی‌مقدم یک استقلالی ۱۰ آتیشه بود.

به نقل از فرهنگیان:

از صبح تا عصر دو سه‌بار تماس گرفتم تا همزمان با سالگرد شهادت پدر موشکی ایران، خاطراتی را از زبانش بشنوم. در دسترس نبود، تو تحریریه هم تلاش دوستان و همکاران برای گرامیداشت این سردار بزرگ کاملا مشاهده می‌شد. بر همین اساس شبکه خبر تلویزیون را تماشا می‌کردیم. شهید طهرانی‌مقدم را نشان می‌داد که سر نماز بود و چه عاشقانه و خالصانه در بندگی خدایش غرق شده بود؛ صحنه‌ای که این ایام کمتر دیده می‌شود. همزمان با این صحنه‌ها بالاخره پرویز مظلومی یار و دوست موردنظر شهید طهرانی‌مقدم که سال‌ها از هم خاطرات شیرینی دارند، زنگ زد. تقارن خوبی بود. ابتدا فکر کرد درباره فوتبال می‌خواهیم بپرسیم و حوصله نشان نداد اما وقتی اسم شهید طهرانی‌مقدم به گوشش خورد، تمام و کمال اشتیاقش را برای گفتن از او و تمام خصیصه‌هایش بروز داد.

اول هم این‌گونه شروع کرد: «بگذارید اول بسم‌ا… الرحمن الرحیم بگویم که این مرد خدایی با این جمله تمام لحظات زندگی‌اش را قرین کرده بود و هیچ‌گاه فراموشش نمی‌شد. از این جمله استفاده می‌کنم و یادش را گرامی می‌دارم و همین الان هم که دارم با شما صحبت می‌کنم از طریق تلویزیون هم تماشایش می‌کنم.»

با پرویز مظلومی بارها صحبت و گفت‌وگو کرده‌ام و لحن صدایش را کاملا می‌شناسم. در رابطه با فوتبال خیلی محکم و استوار صحبت می‌کند؛ اما وقتی اسم شهید طهرانی‌مقدم را شنید بغضی در صدایش هویدا شد و تا آخر گفت‌وگویمان نیز ادامه داشت. استنباط من این بود که احترام بسیار خاصی برای این شهید قائل است و گفتن درباره او را با عظمت و بزرگی شخصیتش حس می‌کند. همین احترام و عزت برای شهید در لحن و کلامش هویدا بود و ما این را درک می‌کردیم. نه‌تنها مظلومی که خیلی از کسانی که پدر موشکی ایران را از نزدیک می‌شناختند، چنین حس و حالی دارند و همواره از اخلاص بی‌نظیر و تقوا و پشتکارش می‌گویند.

مظلومی ادامه می‌دهد: «پدر موشکی ایران در جوانی پدر شد و این موضوع یک استثنا به‌شمار می‌رود. مثل او نداشتیم و به گمانم دیگر هم نخواهیم داشت. من از نزدیک با او بودم و دیدم که چگونه زندگی می‌کرد، چگونه کار می‌کرد و چگونه با دست خالی کاری کرد که دنیا را حیرت‌زده کرد. ما همه مدیون او هستیم. همه ایران مدیون او هستند. آن‌موقع که در باشگاه صباباتری در کنار هم بودیم، من ایمان و تقوایش را با تمام و کمال می‌دیدم. آنقدر خلوص نیت داشت و در نماز‌ها و عباداتش دقیق و بی‌شائبه بود که همه به حالش غبطه می‌خوردیم.  شهید طهرانی‌مقدم به دو چیز خیلی اهمیت می‌داد و هرگز از آن کوتاه نیامد و غافل نشد. آن دو چیز یکی پشتکار و ایمان به کاری بود که در راهش شهید شد. موضوع دوم که از اولی هم برایش مهم بود ارادت خالصانه‌اش به مقام معظم رهبری بود که قابل توصیف و تعریف نیست.

شهید طهرانی‌مقدم خیلی زود از میان ما رفت که ضایعه بسیار بزرگی برای صنعت دفاعی و موشکی ایران بود. او عاشق ایران بود و برای سربلندی‌اش نیز جانش را فدا کرد.»

سرمربی سابق آبی‌پوشان پایتخت خاطرات فراوانی از پدر موشکی ایران دارد و شاید خیلی‌هایش قابل طرح نباشد. او می‌گوید: «زمانی که در صباباتری کنار هم بودیم همیشه با شور و شوق تعریف می‌کرد که در صنعت موشکی کشور کاری کرده که صدایش بعدها درخواهد آمد. می‌گفت موشکی ساختیم که تا قلب اسرائیل را نشانه می‌رود و می‌زند. ما باور نمی‌کردیم و او هم به رویمان نمی‌آورد. یک‌بار تعریف می‌کرد که در زمان دفاع مقدس و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران مین‌ها را پشت تعدادی الاغ بار کردیم و به‌سوی ارتش عراق فرستادیم. وقتی عراقی‌ها دیدند که چطور این حیوانات به سمت‌شان می‌آیند پا به فرار گذاشتند و آن روز یک منطقه مهم را از دست‌شان خارج کردیم. شهید طهرانی‌مقدم می‌گفت البته مین‌ها واقعی نبودند و می‌دانستیم این کار آنها را خواهد ترساند و چنین نیز شد.»

مظلومی در طول گفت‌وگویش با ما از همه بیشتر نسبت به اخلاص شهید طهرانی‌مقدم تکیه دارد و می‌گوید: «ما وقتی پشت سرش به نماز جماعت می‌ایستادیم آنقدر خالصانه و عاشقانه نماز می‌خواند که کسی متوجه گذشت زمان نمی‌شد. باور کنید همیشه نمازش همراه با اشک بود و خضوع به درگاه خدا.»

اما خاطرات ورزشی مظلومی با شهید طهرانی‌مقدم هم کم نیست. او می‌گوید: «شهید طهرانی‌مقدم یک استقلالی ۱۰آتشه بود. همیشه قبل از بازی‌ها زنگ می‌زد و روحیه می‌داد. من را با اسم کوچک (پرویز) صدا می‌کرد و خیلی خودمانی بعضی حرف‌ها را می‌زد که بسیار تاثیرگذار بود.  شهید طهرانی‌مقدم علاوه‌بر عشقی که به فوتبال داشت و خودش هم خیلی خوب بازی می‌کرد مخصوصا در دفاع کسی نمی‌توانست از او عبور کند، در کوهنوردی هم تبحر داشت و گروهی را تشکیل داده بود که همیشه در حال کوهنوردی بودند و از این کار هم لذت می‌برد.»

پایان‌بخش گفت‌وگوی ما با پرویز مظلومی که دلش نمی‌خواست تمام شود بازهم به خلوص و ایمان قوی این شهید بزرگوار ختم شد. او گفت: «روزی نیست که من به یادش نباشم و فاتحه‌ای به روح پرفتوحش نخوانم. ما همیشه به یادش هستیم و هیچ‌گاه فراموشش نخواهیم کرد. هر سال هم در ایام سالگردش در بیت معظم این شهید مراسمی برگزار می‌شود که از پنجشنبه تا شنبه همین هفته (۲۵ تا ۲۷ آبان‌ماه) دوستان و آشنایان گردهم می‌آیند و یادش را گرامی می‌دارند.» روحش شاد و یادش گرامی باد.

نظرات بسته شده اند
مرحوم فاطمی یا شهید فاطمی؟!!!!

مرحوم فاطمی یا شهید فاطمی؟!!!!

امروز مشغول خواندن مقاله ای بوم در مورد تاریخ ایران و بویژه مباحث دوران دکتر مصدق. که ناگاه نظرم به شخصیت دکتر حسین فاطمی جلب شد. در مقاله مذکور ایشان و خدمات ایشان به کشور و در راس آن نخست وزیر وقت کشور -دکتر مصدق- بسیار پررنگ آورده شده بود. جلب متن و داستانهای واقعی گذشته شده بودم که احساس کردم چقدر به این شخصیت علاقه مند شدم و کشف اطلاعات بیشتر پیرامون این شخص. هنوز مقداری از شهد و شیرینی شناخت یکی دیگر از هموطنان پیشین ضد استعماری ام نگذشته بود که به مطلب یکی از ترور کنندگان  ایشان در قالب یک نیروی ضد شاه برخوردم. تصمیم گرفتم، مقاله دیگری که از زبان ترور کننده این شخصیت که از قضا دبیرکل فعلی جمعیت فدائیان اسلام می باشند را نیز مطالعه کنم. چقدر سخت است انتخاب و چقدر سخت است اظهار نظر در مورد شخصیتی که ۷۰سال گذشته بوده و مخالف شاه خائن و ترسو بوده و بدست جوانی که در راه خدا و دین و آزادی قدم بر می داشته ترور شده باشد و امروز بشنوی و ببینی که همان مجاهد ۱۵ ساله بعد از ۷۰ سال می گوید دوباره برگردم به آن زمان اورا ترور می کنم؟!!!!! البته این نوشته حامل این پیام نیست که آقای عبد خدایی را نفی یا آقای فاطمی را به اوج ببرم بلکه همه نظر و هدفم اینست بگویم خداوندا ما را در اوج تیرگی و ظلماتی که در آن گرفتار آمدیم به نور اسلام و قرآن و عقلانیتی که منشعب از کرامات ائمه اطهار و ولی زمانمان است، در مسیر حق و بندگی قرار بده. الهی آمین

شاید دوست داشته باشید شما هم بیشتر بدانید و البته اگر بخواهید این ۲۴ صفحه، کمتر یا بیشتر را شما نیز مطالعه کنید وقتتان بیشتر گرفته شود لذا زکات این اطلاعات را بجا می آورم قربه الی الله در چند سطر از هر دو عزیز ذکر شده. امیدوارم با این اقدام ضمن آشنایی با چهره ای از مدافعین وطن در گذشته و شخصیتی انقلابی که هم مدافع دین بود و هم کشور در حال، جرقه ای زده باشم برای مطالعات بیشتر پیرامون کشورمان و حوادث و اتفاقات گذشته تا بحال توسط آن بازدید کننده عزیز از این مطلب.

 

حسین فاطمی

در خانواده‌ای متنفذ که به شیوه ملوک‌الطوایفی بر نائین اصفهان استیلا داشت به دنیا آمد. حسین فاطمی در دوران دبیرستان نخستین تجربه‌های روزنامه‌نگاری‌اش را در نشریه هفتگی «باختر» کسب کرد. دو سال پس از همکاری با برادرش در پی اختلاف‌نظری که با او پیدا کرد به تهران مهاجرت کرد و در سال ١٣١۶ وارد دنیای بزرگ مطبوعات ایران شد. در بدو ورودش به تهران در نامه‌ای به احمد ملکی، مدیر روزنامه آزادی‌خواه «ستاره»، نوشت: «ازآنجاکه همکاری با مطبوعات خود یک نوع مطالعه و تحصیل است، به این وسیله می‌خواهم رابطه خود را با ادبیات، فرهنگ و سیاست قطع نکنم», ملکی او را پذیرفت؛ حسین مشغول کار و نوشتن شد و در مدت کوتاهی مورد توجه پیش‌کسوتان روزنامه‌نگاری قرار گرفت. بعد از ۲۰شهریور سال ۱۳۲۰ فضای سیاسی کشور کمی باز شد. در همین زمان حسین فاطمی اولین فعالیت آشکار سیاسی خود را در اصفهان آغاز کرد. مجلس بزرگداشتی برای سیدحسن مدرس در مجلس نوی اصفهان برگزار کرد و برای اولین‌بار مدرس را «شهید» خواند,۴ در این زمان محمدعلی فروغی، نخست‌وزیر ایران بود، محمدرضاشاه جوان قدرت چندانی نداشت و ایران اشغال‌شده را عملا فروغی اداره می‌کرد، فروغی می‌کوشید شاه را اصلاح‌طلب و مردم‌دوست نشان دهد و طرحی با عنوان «پیمان سه‌جانبه» برای خارج‌کردن ایران از وضعیت اشغال و تبدیل آن به اتحاد با دولت‌های متفق پیشنهاد داد. آشنایی با محمد مسعود، مطرح‌ترین روزنامه‌نگار ایران پس از شهریور ٢٠، تأثیر زیادی در گام‌های بعدی فاطمی گذاشت. در دهه ٢٠ «باختر» سرسخت‌ترین منتقد حکومت پهلوی بود و حملات تند فاطمی به پهلوی‌ها تا ١٢ سال بعد ادامه یافت.

در سال ١٣٢٣ بر سر تقاضای اتحاد جماهیر شوروی از نفت شمال، بین حسین فاطمی و اعضای توده‌ای جبهه اختلاف‌نظر شدید به وجود آمد، فاطمی از جبهه جدا شد و از آن تاریخ روزنامه‌های حزب توده تا سال‌ها به فاطمی و برادرش سیف‌پور می‌تاختند.

در آبان‌ماه ١٣٢٣ بحران نفتی در ایران پدید آمد، مجلس چهاردهم برقرار شد و محمد مصدق به‌عنوان نماینده اول مردم تهران وارد مجلس شد. مجلس چهاردهم کانون حمله شدید علیه شاه بود, حسین فاطمی با دقت تحرکات درون مجلس را پیگیری می‌کرد و در این میان معتقد بود از میان رجال موجود تنها محمد مصدق و احمد قوام می‌توانند رسالت تاریخی خود را برای حفظ کشور ایفا کنند؛ مصدق را به‌عنوان کسی که بیمی از قدرت و امیدی به زر نداشت و قوام را به‌عنوان چهره‌ای وطن‌پرست که نمی‌تواند منافع ملی را نادیده بگیرد می‌شناخت، از‌این‌رو روزنامه «باختر» حامی دولت اول قوام (١٣٢١) و دولت دوم قوام (١٣٢۴) بود. در سال ١٣٢۴، عمر مجلس تأثیرگذار چهاردهم به پایان رسید و فاطمی جهت ادامه تحصیل به فرانسه رفت. در مدتی که فاطمی در پاریس بود، احمد قوام نخست‌وزیر ایران شد، محمد مصدق نیز به قوام به‌عنوان تنها دولت‌مرد قادر به گفت‌وگو با روس‌ها رأی داد. در سال ١٣٢٧ اوضاع سیاسی تهران متشنج بود، ترور نافرجام محمدرضاشاه در دانشگاه تهران رخ داد و فاطمی به همراه ناصر نجمی میتینگی در میدان بهارستان ترتیب دادند که در آن محمد مصدق خواستار تشکیل یک جبهه واحد برای تداوم‌بخشیدن به مبارزات آگاهانه مردم ‌شد‌١٧، همه این شرایط به علاوه سابقه حملات قلمی فاطمی به شاه در روزنامه «باختر» برای فعالیت مطبوعاتی او موانعی ایجاد کرد، بااین‌حال شماره اول روزنامه «باختر امروز» در هشتم مرداد ١٣٢٨ منتشر شد.

با تلاش‌های جبهه ملی هشت نفر از اعضا به مجلس شانزدهم راه یافتند و دکتر مصدق نماینده اول تهران شد. به‌نظر می‌رسید که در مجلسی با بیش از ١٣٠ نماینده انتخاب این هشت نفر اهمیتی نداشته باشد، اما در ماه‌های بعد ثابت شد که این هشت نفر با پشتیبانی طبقات متوسط نه تنها توانستند مجلس، بلکه شاه و کل کشور را تحت تأثیر قرار دهند.

در این زمان مسئله کشور مسئله نفت بود، حسین فاطمی اهداف جبهه ملی را دنبال می‌کرد و مصدق در جایی گفته بود: «قلم دکتر فاطمی به اندازه یک ارتش به ما یاری می‌رساند»,٢٠ در پاییز سال ١٣٢٩ مبارزات برای تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید، فاطمی در «باختر امروز» مقالات تندی علیه مخالفان طرح ازجمله نخست‌وزیر رزم‌آرا نوشت و در آذرماه دستگیر شد، آن شب تهران خشم‌آلود می‌غرید، مردم به دستگیری فاطمی اعتراض کردند و سه شبانه‌روز بیشتر بازداشت فاطمی طول نکشید.در این زمان فاطمی گفت:
اگر دفاع از حقوق ملت و بیان عقیده  میلیون‌ها انسان محروم و گرسنه جرم است «من به تکرار آن مباهات می‌کنم».٢١در ٢٩ اسفند ١٣٢٩ طرح ملی‌شدن صنعت نفت ایران به تصویب مجلس شانزدهم رسید. در همین زمان در مجلس پیشنهاد نخست‌وزیری مصدق مطرح شد، مصدق موافقت خود را اعلام کرد و اجرای قانون ملی‌شدن صنعت نفت را در رأس برنامه‌های خود قرار داد، در ١٢ اردیبهشت ١٣٣٠ مصدق اعضای کابینه خود را به مجلس معرفی کرد، حسین فاطمی را نیز به‌عنوان معاون سیاسی و پارلمانی خود معرفی کرد. انتخاب فاطمی برای این سمت ابتدا با مخالفت مجلس مواجه شد اما با دفاعیات فاطمی و مصدق سرانجام مجلس به فاطمی رأی اعتماد داد. حسین فاطمی برای پیشبرد اهداف جبهه ملی از مقام معاونت سیاسی دکتر مصدق استعفا داد و در انتخابات مجلس هفدهم کاندیدای نمایندگی از تهران شد تا بتواند در مجلس بازوی حمایتی قوی‌تری برای دکتر مصدق باشد، فاطمی رأی آورد اما در تاریخ ٢٣ بهمن ١٣٣٠ ترور شد و به دلیل بستری‌شدن در بیمارستان نجمیه عملا نتوانست در مجلس فعالیت خاصی انجام بدهد ولی با کار روزنامه‌نگاری تأکید کرد که «مجلس هفدهم در مقابل ملت و تاریخ مسئولیت بزرگی دارد». و به‌نفع مردم و کشور است که مجلس با تمام قوا از نهضت ملی حمایت کند. در همین زمان با تلاش‌های مصدق و یارانش شکایت انگلیس از دولت ایران در دیوان لاهه رد شد.
با رأی مجلس، در ٢١ تیرماه ١٣٣١ فرمان نخست‌وزیری برای بار دوم به دکتر مصدق داده شد. دکتر مصدق می‌بایست برای پیشبرد مذاکرات نفتی و مقابله با تحریم خرید نفت ایران توسط انگلستان و آمریکا کاری می‌کرد؛ پس با توسل به حق قانونی نخست‌وزیر جهت تعیین وزیر جنگ از شاه خواست وزارت جنگ را به او واگذار کند، شاه مخالفت کرد و مصدق استعفا داد، مجلس به نخست‌وزیری احمد قوام رأی موافق داد و در ٢۶ تیر ١٣٣١ فرمان نخست‌وزیری قوام از طرف شاه صادر شد.
در ٣٠ تیر مردم به حمایت از مصدق دست به اعتصاب عمومی زدند و در پی درگیری با نیروهای نظامی تعدادی از آنها کشته و مجروح شدند اما در نهایت مردم پیروز شدند، قوام عزل شد و مصدق دوباره نخست‌وزیر ایران شد. در مهرماه ١٣٣١ مذاکرات دولت دکتر مصدق با انگلیس پس از ١٩ ماه به بن‌بست رسید و با تصویب هیئت وزیران قطع رابطه سیاسی ایران با انگلیس عملی شد. در این زمان حسین فاطمی، وزیر امور خارجه دولت مصدق شد. انگلیس در پی قطع رابطه با ایران به آمریکا روی آورد و ورود مأمور ارشد MI6، به واشنگتن نقطه آغاز برنامه‌ریزی جدی برای سقوط دولت مصدق بود.
در پی توطئه شاه و گروه‌های مخالف مصدق، دولت کنترل اوضاع را از دست داد. در تیرماه ١٣٣٢ نمایندگان مخالف دولت، مجلس را تحریم کردند و از شرکت در جلسات مجلس خودداری کردند، مصدق برای اینکه شمار بیشتری از نمایندگان به صف مخالفان دولت نپیوندند و دولت اکثریت را در مجلس از دست ندهد، مجلس را منحل کرد و قرار شد با انتخابات در مردادماه ١٣٣٢ مجلس جدید تأسیس شود.
با انحلال مجلس زمینه برای کودتا فراهم شد و در شب ٢۴ مرداد ١٣٣٢ کودتای نظامی توسط افسران و گارد شاهنشاهی اجرا شد، در همان شب حسین فاطمی دستگیر شد و در نیمه شب فرمان عزل مصدق و نصب زاهدی در مقام نخست‌وزیری به مصدق ابلاغ شد اما مصدق، نصیری و سربازان گارد سلطنتی را توقیف کرد و در پی آن شاه کشور را به قصد بغداد ترک کرد، حسین فاطمی همان شب آزاد شد و در سه روز منتهی به کودتا در مقالات تندش مخالفت صریح و قطعی خود را با شاه اعلام کرد و با قاطعیت از حذف شاه و خاندان پهلوی نوشت,٢۶ در صبح روز ٢٨ مرداد ١٣٣٢ گروهی از اراذل و اوباش دفتر روزنامه «باختر امروز» را تخریب کردند.

سام فال(Sir Sam Falle) دبیر شرقی سفارت انگلیس در تهران در زمان کودتا می‌نویسد «… اعدام بی رحمانه، صرفنظر از غیرانسانی بودن آن، ممکن است در مورد مصدق عاقلانه نباشد ولی شاید برای فاطمی، اگر دستگیر شود، بهترین راه حل باشد. تا زمانی که اینگونه افراد زنده هستند و در ایران به سر می‌برند، همیشه خطر ضد کودتا وجود دارد، شدت عمل ضروری است…»

کرمیت روزولت در اول شهریور پس از کودتا به ایران می‌رود و می‌گوید: «پس از برگزاری تشریفات، شاه به من اشاره کرد و اولین عبارتی که با لحن رسمی ادا کرد این بود: «من تختم را مدیون خدا و ملتم و ارتشم و شما هستم» … و «روزولت» موضوع سرنوشت مصدق و دیگر رهبران جبههٔ ملی را عنوان می‌کند و از محمد رضا شاه می‌پرسد: «میل دارم بدانم در مورد مصدق، ریاحی و دیگران، که علیه شما توطئه کرده‌اند، چه فکری کرده‌اید؟» شاه می‌گوید: «در این مورد زیاد فکر کرده‌ام. مصدق محاکمه می‌شود. (در این موقع لب‌های شاه می‌لرزید) و به سه سال محکوم خواهد گشت … ریاحی نیز مجازات مشابهی دارد؛ ولی یک استثناء وجود دارد و آن، حسین فاطمی است. او هنوز دستگیر نشده ولی به زودی او را پیدا می‌کنند. فاطمی، بیش ازهمه ناسزاگویی کرد. هم او بود که توده ای‌ها را واداشت مجسمه‌های من و پدرم را سرنگون و خرد کنند. او، پس از دستگیری، اعدام خواهد شد.

پریوش سطوتی همسر دکتر فاطمی در مورد نحوه دستگیری همسرش در اسفند سال ۱۳۳۲ می‌گوید: «دکتر فاطمی بعد از ۲۸ مرداد، دو الی سه ماه در منزل یکی از نزدیک‌ترین دوستانم مخفی بود. پس از گذشت چند ماه به منزل دکتر محسنی که داروساز بود رفت و تا زمان دستگیری در آنجا سکونت داشت. در آن زمان رژیم شاه در تمام مناطق تهران به دنبال فاطمی بود و جایزه زیادی را برای سر دکتر تعیین کرده بود. یکی از خدمه‌های خانه دکتر محسنی خبر مخفی بودن دکتر فاطمی در آن خانه را به بیرون منتقل کرد و ساواک به آن خانه ریخت و دکتر را دستگیر کرد. ارتشبد نصیری بلافاصله پس از دستگیری دکتر فاطمی، با ماشین وی را به دم کاخ برد تا به شاه دستگیری دکتر فاطمی را اطلاع دهد.»

همان ابتدای دستگیری دکتر فاطمی تصمیم گرفته می‌شود در حین دادرسی توسط یک حرکت به ظاهر خودجوش مردمی به دست شعبان جعفری[۱۸] و مریدانش به قتل برسدکه وی و خواهرش مجروح می‌شوند. فریدون مظاهر تهرانی شاهد این ماجرا می‌نویسد:

«ناگهان شعبان بی مخ و یارانش با چاقوهای برهنه به دکتر فاطمی حمله‌ور شده و ضرباتی چند وارد کردند. خانمی که بعداً فهمیدم خانم سلطنت فاطمی خواهر دکتر فاطمی است و از طریق خبر رادیو مطلع شده بود که برادرش را دستگیر کرده و به محل دفتر فرمانداری نظامی تهران که آن موقع در داخل کاخ شهربانی (ساختمان ۷ فعلی وزارت‌خارجه) بود آورده‌اند خود را به آن محل رسانده که مصادف با حمله چاقوکشان به دکتر فاطمی شده و خود را سپر بلا کرده‌بود. حمله کنندگان شش ضربه به دکتر فاطمی و ۱۰، ۱۱ ضربه به خانم سلطنت فاطمی وارد کردند. دکتر فاطمی را درحالی که روی زمین افتاده بود و خون از بدنش جاری بود با همان جیپی که آورده بودند از محل دور کردند. در آن تاریخ رئیس کل شهربانی سپهبد مهدی‌قلی علوی مقدم، فرماندار نظامی تهران سرتیپ تیمور بختیار و فرمانده گارد شاهنشاهی سرتیپ نعمت‌الله نصیری (ارتشبد بعدی) بودند.»

سید حسین فاطمی سرانجام پس از محاکمهٔ غیرعلنی در دادگاه نظامی (۷ مهر) به دلیل اقدام برای برکناری شاه و اقدام علیه سلطنت در سحرگاه ۱۹ آبان ۱۳۳۳ اعدام شد.[۲۱] اشرف پهلوی در اعدام ایشان اصرار زیادی می‌ورزید و نهایتاً در قبرستان ابن بابویه شهر ری در کنار کشتگان قیام ۳۰ تیر به خاک سپرده شد. سیف پور فاطمی، برادر حسین فاطمی در خصوص نحوه اعدام وی می‌گوید «حسین را وقتی برای اعدام بردند که بسیار ناخوش احوال و بیمار بود. او را برای اجرای حکم با برانکارد و در حال تب بردند و نصیری و بختیار با شلیک سه گلوله او را از بین بردند».

پریوش سطوتی همسر فاطمی دربارهٔ اعدام او می‌گوید: «ده روز قبل از این‌که حکم اعدام دکتر فاطمی اجرا شود، آنها در جریان حکم اعدام بوده‌اند و این احتمال را نیز می‌داده‌اند که شاید دکتر عفو شود. در آن زمان جمال امامی وکیل مجلس و دارای نفوذ در ارگانهای دولتی آن روز، علی‌رغم اختلاف نظرهایی که با دکتر فاطمی داشت، به دیدن شاه رفته و از شاه خواسته بود که حکم اعدام را لغو کند. او به شاه گفته بود که فاطمی بیمار است و چندین عمل بر روی طحال و قلب داشته و بهتر است که او اعدام نشود، ولی شاه به خواسته او توجه نکرد و حکم اعدام فاطمی اجرا شد».

آیت الله زنجانی تلاش بسیاری برای جلوگیری از اعدام فاطمی می‌کند و حتی از آیت الله بروجردی هم کمک می‌خواهد و بروجردی در پاسخ او چنین می‌گوید: «انگلیسیها از او کینه به دل دارند، شاه هم ضعیف است و کاری نمی‌شود کرد.»

فاطمی پس از ترور در سال1330

فاطمی پس از ترور در سال۱۳۳۰

استاد عبد خدایی

(متولد اردیبهشت‌ماه ۱۳۱۵، مشهد) از اعضای تشکیلات بنیادگرای شیعی فدائیان اسلام بوده و هم‌اکنون دبیر کل جمعیت فدائیان اسلام است. از اقدامات او می‌توان به ترور نافرجام دکتر حسین فاطمی وزیر خارجه دکتر محمد مصدق در سال ۱۳۳۰ اشاره کرد.

ترور ناموفق حسین فاطمی، مدیر روزنامه باختر امروز و وزیر خارجه محمد مصدق، به دست محمدمهدی عبدخدایی، در بیست‌وپنجم بهمن ۱۳۳۰ بر سر مزار محمد مسعود، روزنامه‌نگار، در گورستان ظهیرالدوله در خیابان دربند و در مراسم پنجمین سالگرد ترور محمد مسعود انجام شد. فدائیان اسلام بر این باور بودند که دکتر سیدحسین فاطمی وزیر امور خارجه دکتر مصدق، در دور کردن دولت ملی از دین و آیین نقش اساسی دارد و علت سختگیری بر فدائیان اسلام و نواب صفوی که زندانی بود، اوست.

عبدخدایی جریان ترور را اینگونه شرح می‌دهد:

در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹ دکتر مصدق ماده تک واحده ای به مجلس داد و به خاطر سعادت ملت ایران نفت ملی اعلام شد. در ۲۹ اسفند مجلس سنا آن را تصویب کرد و این قانون شد. در حقیقت عاملی که نمی گذاشت نفت ملی شود توسط داعیان اسلام از بین رفت. البته من این را نمی گویم آیت الله طالقانی می گوید. ایشان در در سال ۱۳۷۷ در سر قبر مصدق گفتند که فداییان اسلام یک فعالیت انقلابی کردند و نمایندگان مردم به مجلس رفتند. منظورش دکتر مصدق، آیت الله کاشانی و … بودند. اقدام دوم انقلابی که کردند ملی شدن نفت بود. واقعیت این است که اگر نفت ملی نمی شد و رزم آرا کشته نمی شد، او ۹۱ رای از مجلس گرفته بود در خرداد ۱۳۲۹ . رزم آرا که کشته شد همه ی جامعه از هم پاشید و واقعا « و قاتلوا ائمه الکفر » خود را در این جا نشان داد. بعد از ملی شدن نفت مرحوم نواب صفوی نظرش این بود که بین جبهه ملی و دربار توافق شده است و رابط این توافق آقای فاطمی است و هیچ کس جز او صحه مصدق نیست که رابط این جریان باشد. حتی مرحوم شهید واحدی به من گفت که شب عید شد. نماینده دکتر مصدق آمد و تمام اعضای جبهه ملی را از زندان آزاد کرد. خود نواب صفوی دستگیر شد. مصاحبه ای است که نواب صفوی در اردیبهشت سال ۱۳۳۰ داشت. امروز ۶۳ سال از این جریان می گذرد و می شود به مصاحبه نواب صفوی مراجعه کنیم. این سند است قرار بود برادران من را آزاد کنند اما در آخرین لحظه به ما گفتند که به سفارش خصوصی دربار باید در زندان بمانند. این ها همه دلیلی بر این بود که بین دکتر مصدق و دربار توافق شده است. کابینه حسین اعلا با فرمان شاه روی کار آمد . دو نفر از اعضای جبهه ملی وزیر اعلا شدند که در همین جا نواب صفوی اعلامیه داد که ای حسین اعلا! زمام مداری یک ملت مسلمان شایسته تو نیست فورا برکناری خودت را اعلام کن و اعلا استعفا کرد. در مجلس پیشنهاد نخست وزیری دکتر مصدق شد. این پیشنهاد توسط اقای جلال امامی که وزیر دربار بود انجام شد. همه می دانستند که وکیل دربار است. دکتر مصدق امید نداشت که تا آخر دوره نخست وزیر بماند لذا گفت با حفظ وکالت وکیل می شوم و البته در آن موقع دوره وکالت ۲ سال بود. همه ی این جریانات نشان می داد که بالاخره توافقی بین جبهه ملی و دربار انجام گرفته است. نواب صفوی دستگیر شد و به زندان رفت. بر اثر فشار افکار عمومی دولت مجبور شد سید عبدالحسین هادی و سید محسنی را آزاد کند. این ها هم اعلام کردند ما به پاس آزادی مان روز جمعه بر سر قبر سید حسین امامی حاضر شده و سخنرانی می کنیم.

من به ملاقات نواب صفوی رفتم. او به من گفت که ماموریتی به تو می دهم امیدوارم آن را خوب انجام بدهی.من شاگرد حاج کاظم باقرزاده خرسندی بودم و روزی سه تومن می‌گرفتم. روزی دیدم که اصغر شالچی در مغازه آمد و به من گفت که بیا با شما کاری دارم. من هم رفتم از بازار عباس‌آباد گذشتم. یک دفعه دیدم که از میدان خیام فعلی سر درآوردیم و در همان منزلی که جلسه مخفی فدائیان اسلام بود رفتیم. آن جا سید عبدالحسین واحدی بود. گفت دیدی چه کردند. حاضری شهید شوی و مردانه به میدان بروی؟ گفتم بله. گفت رابط بین دکتر مصدق و دربار و دکتر فاطمی است. او قصد جان نواب صفوی را کرده است. ما اجازه نمی‌دهیم که کسی قصد جان رهبر فدائیان را بکند.

قرار شد در این کار آقای گل دوست هم برای خبر بردن همراه من، باشد. من فقط یک اسلحه داشتم. همراه آقای گل دوست با اتوبوس آمدیم تا شمیران و از شمیران هم رفتیم دربند، سر قبر ظهیرالدوله. آقای نیک پور نائینی همراه دکتر فاطمی بود. جمله‌ای که آقای دکتر فاطمی داشت می‌گفت هنوز هم در ذهنم است. داشت می‌گفت: ان گلوله‌ای که مسعود را کشت، مغز رزم‌آرا را متلاشی کرد و … در همان حال من آمدم بالای قبر مسعود ایستادم. دسته گلی روی قبر مسعود گذاشته بودند. نیک پور نائینی به من گفت: بچه بیا پائین. من آمدم پائین. آرام، اسلحه را کشیدم و به طرف دکتر فاطمی گرفتم ماشه را چکاندم و صدای آخ را شنیدم. فاصله من با دکتر فاطمی حدود یک متر و خورده‌ای بود. این ماجرا در ۲۶ بهمن سال ۱۳۳۰ ساعت ۳ یا ۳۰/۳ بعدازظهر اتفاق افتاد. فقط یک گلوله شلیک کردم و اسلحه را انداختم زمین و آمدم کنار. جمعیت، از هم پاشید، از صدای گلوله، یک عده فرار کردند و من ناظر جریان بودم. همان لحظه کسی هم نیامد مرا دستگیر کند. شاید، کسی باورش نمی‌شد بچه‌ای که هنوز توی صورتش حتی یک مو در نیامده چنین کاری بکند. جگرکی بود توی تجریش به اسم عباس گودرزی- که چندی قبل فوت کرد- وقتی دید اسلحه روی قبر محمد مسعود افتاده خم شد که اسلحه را بردارد، در همان وضعیت بود که مردم ریختند سر او. او را دو روز بازداشت کردند. درحالی که مردم داشتند او را می‌زدند من شروع کردم به تکبیر گفتن. جمعیت برگشت به سمت من و شروع به زدن من کردند. من فریاد می‌زدم: الله اکبر، الله‌اکبر، الاسلام یعلو و لایعلی علیه. وقتی من این شعارها را دادم آنهایی که سر قبر مسعود بودند، متوجه شدند که این تیراندازی از طرف من بود، آنها مرا کتک می‌زدند؛ و من الله‌اکبر می‌گفتم. از دماغ من خیلی خون آمد تا پاسبان‌ها ریختند و مرا روی دست بلند کردند و مرا از توی جمعیت بیرون کشیدند تا ببرند کلانتری شمیران.

پاسبان ها من را از دست مردم که مرا می زدند بیرون کشیدند در یک ماشین من را سوار کردند و مرا به شهربانی آوردند. آقای کوپال رئیس شهربانی بود. او زمانی که سروان بوده میرزا کوچک خان را دستگیر کرده است. من را پیش او بردند و گفتند که اسلحه را از چه کسی گرفتی؟ من هم افسانه ای برای آن ها ساختم که من در مسجد ظهیر الاسلام بودم. در جلسه شرکت کردم یک آدم ریش داری با من احوال پرسی کرد و دو روز بعد من را خواست و در دستشویی مسجد ظهیر الاسلام اسلحه را به من داد.

در اصل با این کار می خواستیم رابطه مصدق با شاه را قطع کنیم کما اینکه در ۳۰ تیر ۳۱ هم این قضیه اتفاق افتاده است. و واقعا تاثیر داشت. دکتر فاطمی بیمارستان رفت این رابطه به هم ریخت و به همین جهت دکتر فاطمی می خواست وزیر دفاع بشود استعفا کرد و قوام السلطنه فرمان نخست وزیری گرفت و ۳۰ تیر به وجود آمد.

عبدخدایی پس از ترور به زندان افتاد تا آن که در مهر ۱۳۳۲ آزاد گردید.

عبد خدایی در پاسخ به این که صحبتی بود که مهدی عراقی گفته بود که نواب مخالف ترور شهید فاطمی بود گفت : من کاملا آن را تکذیب می کنم. عین خط شهید نواب هست که می گوید گل بوستان به گل دوستان و …

حسین فاطمی پس از دستگیری

        حسین فاطمی پس از دستگیری

منابع: فرادید و ویکی پدیا , مهرنیوز

نظرات بسته شده اند
زنی ایرانی که عامل تقدیم ایران به مغول ها شد

زنی ایرانی که عامل تقدیم ایران به مغول ها شد

این زن قدرتمند، ایران را به مغولان داد

به نقل از مژگان جعفری، روزنامه شهروند؛

ترکان خاتون، نامی آشنا در تاریخ حکومت‌داری ایران به شمار می‌آید. سده‌های میانه تاریخ ایران، زنانی قدرتمند در گستره حکومت‌داری به خود دیده است که تَرکان نام داشته‌اند؛ ترکان خاتون دختر طمغاچ خان از ملوک خانیه، همسر ملک‌شاه سلجوقی، دختر محمدارسلان خان صاحب ماوراء‌النهر و همسر سلطان سنجر سلجوقی، مادر سلطان‌شاه پسر ایل ارسلان بن اتسز، همسر سلطان قطب‌الدین فرمان‌روای کرمان و سرانجام مادر سلطان محمد خوارزم‌شاه. این آخری اما نامی پرآوازه و ماندگار در روزگار دیرینه ایران برشمرده می‌شود؛ زنی که به خودکامگی و سنگ‌دلی شهره بود و بسیاری از پژوهشگران، یورش ویرانگر مغولان به ایران را نتیجه برخی اقدامات او می‌دانند. برخی تاریخ‌نگاران، او را به خردمندی و بخشندگی و برخی دیگر به خودخواهی، قدرت‌طلبی و خودکامگی شناسانده‌اند. او اما هر که بود و هر چه کرد، نام خود را با یکی از بزرگ‌ترین یورش‌های تاریخ بشری پیوند زده است.

ترکان خاتون؛ او عامل یورش مغولان بود؟

بسیار مشهور است که اگر بی‌تدبیری خوارزم‌شاهیان در اواخر سده ششم و اوایل سده هفتم هجری نبود، مغولان، خاک بخش‌هایی بزرگ از سرزمین ایران را به توبره نمی‌کشیدند؛ هرچند برخی پژوهشگران برآن‌اند که یورش ویرانگر آنان، تقدیر محتوم تاریخ بود. اگر فرضیه نخست را بپذیریم، نام یک زن قدرتمند تاریخ ایران به میان می‌آید؛ تَرکان خاتون، مادر سلطان محمد خوارزم‌شاه! خوارزم‌شاهیان، دودمانی ترک‌تبار بودند که پس از کوچ از سرزمین مادری در آسیای مرکزی از سال ۴٩١ تا سال ۶١۶ هجری، بیش از یک سده بر سرزمین پهناور ایران حکم راندند. سلطان محمد خوارزم‌شاه واپسین حکم‌ران این دودمان، بر اثر پاره‌ای بی‌تدبیری‌ها، سرزمین ایران را به مغولان واگذارد؛ رخدادی که آینده این تمدن کهن آسیای غربی را دگرگون کرد؛ مادر سلطان در این میانه اما نقشی مهم برعهده داشت. آنگونه که منابع تاریخی روایت کرده‌اند این زن که نژاد خود را به ترکان بیابان‌گرد آسیای مرکزی می‌رساند، از همان زمانه حکم‌رانی همسرش، علاءالدین تَکِش خوارزم‌شاه به تندخویی و خون‌ریزی نام‌بُردار بود. برخی منابع تاریخی روایت کرده‌اند ترکان خاتون به دلیل گرایش‌های صوفیانه، در سلک مریدان شیخ مجدالدین بغدادی، شاگرد شیخ نجم‌الدین کبرى، عارف و صوفی پرآوازه تاریخ ایران، درآمده بود. این ارتباط حتی به روایت برخی تاریخ‌نگاران با اتهامی غیر اخلاقی به آنان همراه شد؛ شکی که در این میانه برآمد، سلطان محمد خوارزم‌شاه را بر آن داشت دستور قتل شیخ مجدالدین را بدهد.

بخشی از قدرت‌گیری ترکان خاتون را در چرخه حکومت‌داری خوارزم‌شاهیان، به سستی‌های سلطان محمد، فرزندش نسبت داده‌اند. دسته‌ای از تاریخ‌نگاران نیز جایگاه بی‌بدیل این زن قدرتمند را در دوره پادشاهی خوارزم‌شاهیان، از آن‌رو دانسته‌اند که بیش‌تر سپاهیان این سلسله از ترکان قپچاق و قبیله قنقلی بودند که ریشه ترکان خاتون به آنان بازمی‌گشت؛ همین مساله موجب شده بود او احساسی فراتر از مادر نسبت به سلطان محمد و جایگاهی فراتر از یک ملکه در چرخه حکومت‌داری داشته باشد؛ او در واقع پادشاهی در سایه بود اما با قدرتی افزون‌تر از پادشاه رسمی! سلطان محمد خوارزم‌شاه نیز دریافته بود که بی‌پشتوانه مادر و سپاهیانی که هم‌قبیله وی بودند، قدرتی نخواهد داشت، از این‌رو آگاهانه وی را در حکومت به شراکت گرفته بود؛ شراکتی که بنیان حکومت‌اش را سرانجام بر باد داد، خودش را آواره کرد، مادر را به اسارت مغولان داد و خاک بخش‌هایی از سرزمین ایران به توبره کشیده شد.

زنی با قدرت شاهانه

ترکان خاتون، در خوارزم، همچون شاهان می‌زیست و روزگار می‌گذراند. دیوان‌سالاران و سپاهیانی زیر او، دستگاه پرطمطراق‌اش را اداره می‌کردند. او همچنین طغرا و نشانی ویژه داشت. طغرای او بر فرمان‌ها «عصمه الدنیا و الدین اُلُغ ترکان خاتون ملکه نساء‌العالمین» و نشان‌اش «اعتصمت بالله وحده». او به روایت بیش‌تر منابع تاریخی روزگار خوارزم‌شاهی، بیش‌تر امیران سپاه و دیوان‌سالاران دولت را برمی‌گزید. او نقشی چشم‌گیر در تعیین جانشین سلطان محمد خوارزم‌شاه داشت. وزیر سلطان نیز باید با نظر ترکان خاتون به کار گمارده می‌شد. سلطان، نظام‌الملک محمد بن صالح را که در دستگاه ترکان خاتون پرورش یافته بود، به وزارت برگزید؛ فردی که به روایت تاریخ بی‌صلاحیت و رشوه‌گیر بود و سرانجام بر اثر همین ویژگی‌ها وزارت را از دست داد. ترکان خاتون اما از پای ننشست؛ نظام‌الملک را نزد خود به خوارزم فراخواند و دستگاهی پرتجمل به وی واگذاشت و وزارت اوزلاق، پسر و ولیعهد سلطان را که در خوارزم بود، به وی بخشید.

غایر خان، برادرزاده ترکان خاتون، بر شهر اُترار، به عنوان مرکزی بازرگانی در شرق ایران حکومت می‌کرد. او با هدفی نامشخص، شاید وسوسه‌های اقتصادی، دارایی‌های دسته‌ای از بازرگانان مغول را گرفت و پس از واردآوردن اتهام جاسوسی به آن، همه‌شان را به قتل رساند. سلطان محمد خوارزم‌شاه پیش از آن با انعقاد یک معاهده، پیوندی دوستانه با مغولان پدید آورده بود. این رخداد نابهنگام، روابط ایران و مغولستانِ در جست‌وجوی آوازه و سرزمین را شتابان تیره کرد. خوارزم‌شاه به تحریک ترکان خاتون، از تسلیم غایر خان به مغولان خودداری ورزید. اینگونه، ایران به وسوسه‌ای برای انتقام‌جویی قدرت نوخاسته صحراگردان آسیای مرکزی بدل شد؛ سیل ویرانگر مغولان که آمد، همه را با خود برد؛ این زن قدرتمند نیز نتوانست در برابر آنان بایستد؛ نیمه تاریک تاریخ، او را در خود بلعید.

از حکم‌روایی در خوارزم تا رنگ‌رزی در مغولستان

خودکامگی‌ها و خودخواهی‌ها گاه به بهای ویرانی یک سرزمین و تمدن و مردمان‌اش پایان می‌یابد؛ تاریخ روایت‌هایی بی‌شمار از این بی‌تدبیری‌ها دارد و روزگار دیرینه ایران نیز از این مساله برکنار نمانده است. یورش مغولان را چه ناگزیر، چه قابل پیشگیری بدانیم، نقش ترکان خاتون را در این میانه نمی‌توانیم نادیده بگیریم؛ او با بی‌تدبیری‌ها و قدرت‌طلبی‌هایش، یا مغولان را به هجوم تحریک کرد یا در دست‌یابی آنان به هدف‌شان یاری رساند … هرچه بود این یورش ویرانگر با نام او پیوند خورد؛ هرچند فرجامی نیک برایش نیاورد.

ترکان خاتون سرنوشتی یافت که شاید بسیاری از خودکامگان و شیفتگان قدرتِ بی‌اندازه را در هزاره‌های گذشته انتظار کشیده است. تاریخ، درسی به یادماندنی به وی داد. هرچند روایت‌هایی گوناگون درباره فرجام وی به دست رسیده است، بسیاری از منابع اما برآن‌اند که پس از یورش مغولان و فرار سلطان محمد خوازم‌شاه و مرگ وی در جزیره آبسکون در دریای خزر، سپاهیان مغول به دژ ایلال روی آوردند که ترکان خاتون و وزیر معزول سلطان در آن پناه گرفته بودند. محصوران تا ۴ ماه توانستند در برابر آنان بایستند؛ موجودی آب قلعه که ته کشید، ناچار تسلیم شدند. مغولان پس از کشتن مردان به ویژه وزیر نالایق سلطان، ترکان خاتون را به همراه زنان و کودکان نزد چنگیز خان فرستادند. خان مغول پس از بخشیدن زنان و دختران به افراد سپاه، هنگام بازگشت به مغولستان، زن قدرتمند پیشین سلسله خوارزم‌شاهی را به شیوه‌ای خفت‌بار با خود همراه کرد. به روایت بسیاری از تاریخ‌نگاران همچون عطاملک جوینی و پژوهشگران همچون بارتولد، ترکان خاتون روزگاری سخت در مغولستان ازسرگذراند؛ او به روایتی حتی به رنگ‌رزی مشغول شد تا این که در سال ۶٣٠ هجری درگذشت.

نظرات بسته شده اند

مصاحبه جالب با فیروز کریمی

همسر مهدی تارتار همسر فیروز کریمی همسر دوم فیروز کریمی بیوگرافی فیروز کریمی Firouz Karimi

وی ابتدا در تیم شهربانی تهران بازی می‌کرد و پس از آن به تیم پاس تهران راه یافت. وی به عنوان بازیکن در تیم پاس، قهرمانی در جام تخت جمشید ۱۳۵۵ و جام تخت جمشید ۱۳۵۶ را نیز تجربه کرد.در اواخر دهه ۱۳۶۰ به مربیگری روی آورد و توانست تیم پاس تهران را دو بار در سال‌های ۱۳۷۱ و ۱۳۷۰ قهرمان لیگ آزادگان که بالاترین سطح لیگ فوتبال ایران میان سال‌های ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۰ بود کرده و در سال ۱۳۷۱ با شکست الشباب عربستان به مقام قهرمانی جام باشگاه‌های آسیا (فصل ۹۳-۱۹۹۲) برساند. عنوانی که پس از آن هیچ تیم ایرانی تا به امروز به دست نیاورده است. وی موفق شد تیم فوتبال بهمن کرج را در جام حذفی ۷۴-۱۳۷۳ به مقام قهرمانی برساند. او همچنین تیم فوتبال استقلال اهواز را در لیگ برتر ۸۶-۱۳۸۵ به مقام نایب قهرمانی رساند. کریمی در تیم‌های زیادی از قبیل پاس تهران، سپاهان اصفهان، بهمن کرج، پلی‌اکریل اصفهان، تراکتور سازی تبریز، استقلال اهواز، ابومسلم مشهد، شهاب زنجان، راه آهن شهرری، استقلال تهران، صبای قم، داماش گیلان، گسترش فولاد، شاهین بوشهر، سنگ آهن بافق، پیکان تهران، ذوب‌آهن اصفهان و ملوان بندر انزلی مربیگری کرده است. ماجرای همسر اول و دوم فیروز کریمی ازدواج اول فیروز کریمی با فرزانه او با فرزانه که دختر خاله و دختر عمویش است ازدواج کرده و صاحب ۳ دختر و یک پسر است، دختر اول او همسرش مهدی تارتار از بازیکن و مربی های حال حاضر فوتبال است اما گویا این ازدواج بعد از سالها منجر به طلاق شده است (تایید نشده)

نحوی ازدواج با فرزانه فیروز کریمی : مادر ایشان، این خانم را به من انداختند خانم کریمی : خیلی ممنون فیروز کریمی : پدرش هم با مادرش دست به یکی کردند. من هم یک جوان ساده بودم. ما اصلا هیچ سنخیتی با هم نداشتیم. بعد که ازدواج کردیم فیلم هندی شد؛ فهمیدیم ایشان هم دختر عموی من هستند، هم دختر خاله‌ام. ما خیلی فامیل بودیم ! ازدواج دوم با شیمن فیروز کریمی در اواخر دهه اخیر از همسر اول خود طلاق گرفته و با دختری بنام شیمن ازدواج کرده است، همسر دوم او در فضای مجازی نسبت به انتشار عکس های قدیمی فیروز کریمی و همسر قدیمی اش شاکی بوده و خواستار عدم انتشار آن بوده است (تایید نشده اما قابل استناد به شبکه اجتماعی خانوم)

خبرگزاری پانا در خبری که در (۵ بهمن ۱۳۹۰) منتشر کرده در توضیح رابطه فامیلی فیروز کریمی و شاهین شفیعی (سرمربی و بازیکن شاهین بوشهر) نوشته که کریمی شوهر خاله این بازیکن است و بعد ادامه داده «نکته جالب تر اینکه این رابطه فامیلی از ازدواج دوم فیروز کریمی به وجود آمده است.» ورود به زندگی خانوادگی یک چهره مطرح یا حتی غیر مطرح از آن دست اتفاقات عجیبی است که در یک خبرگزاری کم سابقه است. مصاحبه با خانواده و همسر اول فیروز کریمی در سال ۱۳۸۶ کلید خانه پشت در است. هر چند دقیقه یک نفر می‌آید داخل خانه، کاری که دارد انجام می‌دهد، بعضی مهمان‌ها می‌نشینند روی مبل، بعضی‌ها هم می‌روند. باز یکی دیگر می‌آید. فیروز کریمی بین حرف‌هایش افرادی را که می‌آیند و نمی‌روند معرفی می‌کند؛ «این رضا مهاجری است؛ مربی خودمان در استقلال اهواز. این دامادم است، مهندس اسماعیل‌پور این طلوع است، مثل دختر خودم می‌ماند….» بازار معرفی داغ است. فرزانه خانم کریمی می‌گوید: «کلید را پشت در خانه می‌گذاریم، من دارم کارهایم را می‌کنم که همسایه‌ها خودشان می‌آیند داخل». فیروز کریمی همیشه از جنجالی‌ترین و موفق‌ترین مربی‌های فوتبال ایران است. او بیان خاص خودش را دارد. تیمش همیشه طرفدارهای خودش را دارد؛ طرفدارهای فیروز کریمی! کریمی از موفق‌ترین مربی‌های فوتبال ایران است؛

کریمی این روزها سرمربی استقلال اهواز است.هنر او پیروزکردن تیم‌هایی غیر از استقلال و پرسپولیس است. یکی از کسانی که او در مصاحبه‌هایش از او زیاد یاد می‌کند، فرزانه خانم است؛ فرزانه خانم هم دخترعموی آقای کریمی است، هم دخترخاله‌اش و هم همسرش! فیروز کریمی فوق‌لیسانس روان‌شناسی است،‌ سرهنگ پلیس بوده و  ۲۰ سالی می‌شود که سرمربی تیم‌های مختلف است؛ تیم‌هایی که با حضور او مطرح شدند. بازیکن‌های او بعد از مدتی مثل اعضای خانواده‌اش می‌شوند، خودش می‌گوید در همه مراحل زندگی راهنمایی‌شان می‌کنند، یکی از آن بازیکن‌ها را آن‌قدر راهنمایی کرد که دامادش شد! او ۳ دختر و یک پسر دارد و مهدی تاتار – بازیکن فوتبال- همسر دختر اولش است.

می‌گوید: «اسم شناسنامه‌ای پسرم، ابوالفضل است اما ما در خانه عباس صدایش می‌کنیم. می‌خواستم همه‌‌جوره آقا قمر بنی هاشم، مواظبش باشد». دختر دیگرش طبقه بالای خانه‌شان زندگی می‌کند. کوچولوهایی که در عکس می‌بینید هم نوه‌هایش هستند، علی و امین. فیروز کریمی و همسر اولش می‌دانید آقای حشمت مهاجرانی خیلی دوست دارد با شما مصاحبه کند؟ حشمت خان؟ می‌دانید حشمت خان افسر ارشد ما بود. اوایل خدمت من هم بودند؛ من ستوان بودم و ایشان سرهنگ. یک روز که همدیگر را دیدیم، به من گفت فیروز! کسانی که با تو کار کرده‌اند، یک‌بار هم پشت سر تو حرف نمی‌زنند. گفتم من هیچ‌وقت با بازیکنم دچار اختلاف نمی‌شوم. همین حالا شما می‌بینید، نیم‌ساعت دیگر بچه‌ها مثل سرخ‌پوست می‌ریزند اینجا، از بالا و بغل و چپ و راست می‌آیند و نوه‌ها دیگر نمی‌گذارند حرف بزنیم. این مدل زندگی که گفتید (تا نیم ساعت دیگر بچه‌ها مثل سرخ‌پوست‌ها حمله می‌کنند)، مدل زندگی مورد علاقه شماست؟ بله، البته همیشه که نه. منظورم از سرخ‌پوست‌ها نوه‌ها هستند. ۴تا نوه پسر دارم. وقتی وارد می‌شوند، خانه را به هم می‌ریزند و همه‌جا را به آتش می‌کشند. الان هم می‌آیند. آن‌قدر شلوغ می‌کنند که بیا و ببین. راستی حاج خانم،  کجا هستند؟ خانم کریمی: الان می‌آیند. رفته‌اند خرید. کریمی: خب، خدا را شکر. ۴ تا پسر آتش‌پاره هستند. به محض اینکه وارد می‌شوند، این میز را برمی‌داریم (اشاره به میز روبه‌رویش می‌کند) تا زمین برای فوتبال آماده می‌شود. توپ را برمی‌دارند و بازی شروع می‌شود. من و حاج‌خانم هم مدارا می‌کنیم. چند ساعتی بازی می‌کنند. با اولین شوت، اولین گلدان می‌شکند. بعد که کم‌کم خانه را به هم ریختند، ۳-۲ بار تذکر می‌دهم و آخر سر هم با چک و لگد بیرونشان می‌کنم.

فیروز کریمی چه‌جوری صحبت می‌کند که به دیگران برنمی‌خورد؟ مثلا الان گفتید با چک و لگد بیرونشان می‌کنید، شاید اگر کس دیگری بود، ناراحت می‌شد ولی از حرف‌های شما ناراحت نمی‌شوند؟ حرف‌ها تبدیل به کلمات می‌شوند، این کلمات از دل من بیرون می‌آید؛ سخنی هم که از دل برآید، لاجرم بر دل می‌نشیند. من دلی صحبت می‌کنم. هیچ‌وقت قصد و نیت و پیش‌زمینه‌ای ندارم. در هیچ مصاحبه‌ای پیش‌زمینه ندارم. یعنی هیچ خبرنگاری که به من نمی‌گوید چه سؤالی می‌خواهد بکند، سریع یک سؤالی می‌کند، مخصوصا وقتی که بعد از مسابقه باشد. رگ لری و ترکی‌ام یکی می‌شود، دیگر با دلم صحبت می‌کنم. من هیچ‌وقت نیت کنایه و تخریب شخصیت کسی را ندارم. ببینید آخر بازی تیم من باخته، یک خبرنگار می‌آید و می‌گوید آقای کریمی این دفاع وسط شما سنگین نبود. یعنی آن خبرنگار می‌فهمد اما من نمی‌فهمم که دفاع وسطم سنگین بود؟ حالا مدافع من هم داشت می‌آمد. اگر می‌گفتم بله سنگین بود؛ خب، بازیکنم ناراحت می‌شد. گفتم نه. خبرنگار دوباره گفت چرا خیلی سنگین بود. خب، من چه بگویم؟ بگویم بله بابا، خیلی بد بود، ولی من که بازیکنم را خراب نمی‌کنم. جواب دادم شما خبرنگار هستید یا مسئول باسکول و وزن‌کشی؟ خودش هم خیلی درشت هیکل بود. گفتم خداوکیلی ۱۰۰ کیلو از شما کمتر دارد. در خانه هم همین‌طوری برخورد می‌کنم. بعضی وقت‌ها خانم و بچه‌ها از دست من کلافه می‌شوند. یک روز همسرم به من گفت می‌دانی از صبح تا حالا چندبار سربه‌سر من گذاشتی؟ گفتم نه خداوکیلی. گفت ۶۲ بار، من هم گفتم واقعا نمی‌دانستم. حالا بگذار تا آخر شب ۱۰بار دیگر هم اذیت‌ات کنم تا بشود ۷۲بار.

خانم کریمی، شما به این‌جور صحبت‌کردن آقای کریمی اعتراض هم می‌کنید؟ نه، من هیچ‌وقت ناراحت نمی‌شوم. راستش را بخواهید خودم هم دوست دارم سربه‌سرم بگذارد ولی به رویش نمی‌آورم. تا حالا شده جوری جوابشان را بدهید که کم‌بیاورند؟ نه، تا حالا نشده. فیروز کریمی: نه عمرا نشده. اصلا خلق و خوی خانم این‌طوری نیست. فرزانه کریمی: آخر حرف بدی نمی‌زند که، خیلی هم خوب است. کریمی: ببینید من ذاتم این‌جوری است. با بچه‌های تیم هم همین‌طوری هستم. موقعی که تمرین داریم به بچه‌ها می‌گویم مثلا فردا ساعت ۴ تمرین داریم، سر ساعت ۴ سوت را می‌زنم. ولی من خودم زودتر می‌روم. ساعت ۳ می‌روم، بچه‌ها هستند، یک‌ربع به ۳ می‌روم، آنها هم می‌آیند، این یک ساعت مانده تا تمرین را آن‌قدر با بچه‌ها می‌گوییم و می‌خندیم که خودمان خسته می‌شویم. رویه من این‌جوری است ولی ساعت تمرین که می‌شود، همه‌چیز عوض می‌شود، سوت را که می‌زنم، بچه‌ها هم حساب کار می‌آید دستشان. ذات من این‌جوری است. در قالب الفاظ طنز ولی توأم با منطق و در جای خودش حرف می‌زنم. هیچ‌وقت دلم نمی‌خواهد کسی را دست بیندازم.

برای همین هم هست که بیشتر بازیکنان شما دوست دارند در تیم‌ شما بازی کنند؟ بله، بچه‌ها دوست دارند با خودم کار کنند، چراکه من در تمام ابعاد زندگی‌شان دخالت مثبت  دارم؛ چون ماحصل یک عمر زندگی و کار و تجربه را در خدمتشان می‌گذارم. فوتبالیست‌های من را ببینید تا ۳۸ – ۳۷ سالگی بازی می‌کنند. همه هم از صدقه‌سری امام زمان به بار نشسته‌اند. حتی یکی از آنها هم مشکل و معضل اجتماعی نداشته‌است؛ بهزاد غلامپور، مارکار آقاجانیان، خاکپور، استیلی، رضایی‌منش، گروسی، مدیرروستا. حتی‌یکی از آنها هم قرتی‌بازی درنیاورد؛ اینکه موهایش بلند باشد، تیپ عجیب و غریب بزند و… هیچ‌کدام از بازیکنان من عجیب و غریب نشدند. یعنی شما با آنها برخورد می‌کنید؟ بله. یک بازیکن پارسال آمد به تیم من با موهای بلند و گیس‌کرده. گفتم عزیزم، شما با من صحبت کردی مرد بودی، حالا چرا بانو شدی؟! بعدازظهر همان روز رفت موهایش را کوتاه کرد. گفتم ممکن است یکی سر تمرین بیاید تو را برای مهدی حیدری خواستگاری کند! بعد از تمرین سوار ماشین شد و رفت؛ وقتی برگشت موهایش را کوتاه کرده بود. سال پیش در استقلال اهواز یک بازیکنی با تیم قرارداد بست؛ روز اول تمرین وقتی دیدمش تعجب کردم؛ موهای بلندی داشت. به او گفتم از امروز تو را چهل‌گیس صدا می‌کنم؛ پس تو کی هستی؟ گفت چهل‌گیس. فردای آن روز که آمد سر تمرین دیدم موهایش را کوتاه کرده. چند نفر هم آمده بودند. پدرش یکی از مسئولان شهر اهواز بود؛ آمد پیش من و گفت آقای کریمی شما هستی؟ گفتم بله. گفت من می‌خواستم از شما تشکر کنم؛ کاری که من نتوانستم انجام بدهم، شما انجام دادی. شما چه کار کردید؟ گفتم من فقط برای او یک اسم گذاشتم. گفت من ۵ سال است حریف این پسر نشده‌ام.

در خانه هم یک روی جدی دیگر دارید؟ نه، دیگر الان ندارم. همه رفته‌اند؛ علی مانده و حوضش (به همسرش اشاره می‌کند). دخترها که بودند بعضی وقت‌ها روی دیگر را نشان می‌دادم. البته فقط گاهی تشر می‌زدم. خب، دختر بودند. همین تشر کافی بود، دیگر حساب کار دستشان می‌آمد.

خانم کریمی، شما از نظر اخلاقی چقدر با هم فرق دارید؟ خدا شاهد است خیلی شبیه هم شده‌ایم. خیلی با هم جور هستیم؛ حرف دلمان دیگر یکی شده است. بعضی‌وقت‌ها حرف‌هایمان یکی می‌شود. تا من می‌خواهم یک حرفی را بزنم، همسرم همان را می‌گوید. کریمی: ببینید، من الان می‌خواستم به حاج‌خانم بگویم نبات داریم؛ ایشان همزمان به من گفت نبات می‌خواهی؟ دیگر دلی شده‌ایم. تفاهم را می‌بینید؟ دیگر می‌دانیم هر دو چه می‌خواهیم.

چند سال است با هم زندگی می‌کنید؟ ۳۲ سال است.  آقای کریمی، شما خودتان را چطوری تعریف می‌کنید؟ من آدم رک و روراستی هستم؛ اصلا پیچیده نیستم. وحشتناک شجاعت دارم. به همین دلیل هم اگر اشتباه کنم، امکان ندارد به گردن نگیرم. من آدم پیچیده‌ای نیستم، اصلا هم بدکینه نیستم.

آخرین اشتباهی که کردید چه بود؟ ۳-۲ روز پیش بود که رفتم انجمن اولیای مدرسه. آقای صافی که از پیشکسوتان آموزش و پرورش هستند، سخنرانی کردند. آن روز وقت هم نداشتم. به مدیر مدرسه گفتم من ۱۰ دقیقه می‌نشینم و می‌روم ولی باورتان نمی‌شود، ۲ ساعت نشستم. آن روز پرواز هم داشتم ولی صحبت‌هایش خیلی جالب بود؛ درباره زندگی و درباره نوع برخورد خانواده با دانش‌آموز. آمدم به حاج‌خانم گفتم من را حلال کن؛ من خیلی از راه و روش‌های زندگی را نمی‌دانستم، تازه یک چیزهایی را امروز یاد گرفتم. آخر من خیلی وقت‌ها خانه نبودم.

نبودن شما در خانه خیلی احساس می‌شود؟ بله، حتما می‌شود.  مثلا در چه مواردی؟ خیلی از موارد. خب، حاج‌خانم همه کارها را به تنهایی انجام می‌داد؛ مثلا این دامادها را به ما انداخت دیگر؛ مهندس و فوتبالیست.

فوتبالیست را خودتان پیدا نکردید؟ نه، مادر مهدی تاتار در یکی از اعیاد از حاج خانم، شهلا – دختر بزرگم – را خواستگاری کرد. روز تولد امام زمان بود که مادر بچه‌های تیم را دعوت کرده بودم خانه. در آن مجلس دختر بزرگم خواستگارهای زیادی داشت. خودش از بین آنها مهدی تاتار را انتخاب کرد. تاتار هم از ۱۳سالگی زیر دست خودم بزرگ شده بود.

آقای کریمی، شما خودتان را تعریف کردید، حالا از همسرتان بگویید؟ به جزمعصومین، هیچ موجودی را صادق‌تر از حاج خانم ندیده‌ام. خانم کریمی: وقتی شما چنین حرفی می‌زنید من دیگر چه بگویم. کریمی: نه، من در این ۳۲ سال زندگی هیچ بدی‌ای از ایشان ندیده‌ام؛ فقط یک بار آن هم عید ۳سال پیش بود که از ایشان ناراحت شدم ولی دیگر هیچ چیزی نبوده. هیچ زوجی مثل ما بی‌حاشیه نیست و مثل ما خوب زندگی نکرده‌اند.

شما آن روز چه کار کردید خانم کریمی؟ هیچی دیگر، اشتباه از من بود، قبول کردم. فیروز کریمی: داشتم می‌گفتم… اول صداقت، دوم صفا؛ عشق و وفا و صدق و صفا. خیلی هم قانع است. هیچ زنی را در تاریخ دنیا مثل ایشان پیدا نمی‌کنید. ما کیش زیاد می‌رویم. هر دفعه هم بیشتر از ۲میلیون خرید می‌کنیم. هر بار هم من مثل قوی‌ترین مردان ایران با تمام وجودم بار می‌کشیدم در این بازارهای خرید. هر بار کلی خرید می‌کردیم ولی فقط سوغاتی بود. هیچی برای خودش نمی‌خرید. گفتم این دفعه که رفتیم، فقط باید برای خودت خرید کنی. با اینکه در کیش گفته بودم، باز هم دیدم فقط دو تا تیکه برای خودش خرید. وفاداری به خانواده‌اش هم فوق‌العاده است! اصلا ویژگی خاص خودش را دارد؛ بدل ندارد و به خانواده هم عشق می‌ورزد. خانم کریمی: تو را به خدا این‌قدر از من تعریف نکن! هر چی فیروز گفت ۳ برابرش خوب است. تو خوبی که من خوبم!

خانم کریمی، هیچ‌وقت از همسرتان نخواسته‌اید که کارشان را به خاطر شما کنار بگذارند؟ نه، چون می‌دانم چقدر به فوتبال علاقه دارد. من فیروز را دوست دارم و باید چیزی را که دوست دارد، دوست داشته باشم. هیچ‌وقت خسته نشده‌اید؟ نه، کارش این است. هر چه خودش صلاح بداند. من همیشه تنها بوده‌ام. من بچه مدرسه‌ای دارم. دختر و نوه دارم و نمی‌توانم بچه‌ها را تنها بگذارم؛ بالاخره یک نفر باید بالای سر بچه‌ها باشد.

هیچ‌وقت تا حالا فکر کرده‌اید که در این زندگی فداکاری می‌کنید؟ نه، اگر من فداکاری می‌کنم، فیروز چه کار می‌کند؟به خاطر ما این کارها را انجام می‌دهد؛ به خاطر رفاه زندگی من و بچه‌ها این کارها را قبول می‌کند. دوری راه را که تحمل می‌کند به خاطر ماست. فیروز کریمی: یک شعری می‌گوید: به راه همسرم شش ماهه را اول فدا کردم / چون غنچه زودتر از گل خزان شد یا رسول‌الله؟ این درددلی است که حضرت زهرا(س) با پدرش می‌کند؛ یک نوحه است. این بزرگ‌ترین درس است. ما الگوهای خوبی داریم. این شعرها که در وصف هم می‌خوانند، خیلی جالب است. همسر من هم فدایی بود؛ البته بیشتر از من.

چه چیزی فدا شد؟ گران‌ترین ودیعه الهی؛ جوانی‌ام را فدا کردم. از جوانی‌ام فقط وقتی که در خانه و کنار خانم و بچه‌ها بودم، لذت بردم؛ ولی ۱۲ سال کنار همسرم نبودم.  راستی چه‌جوری با هم آشنا شدید؟ مادر ایشان، این خانم را به من انداختند. خانم کریمی: خیلی ممنون. فیروز کریمی: پدرش هم با مادرش دست به یکی کردند. من هم یک جوان ساده بودم. ما اصلا هیچ سنخیتی با هم نداشتیم. بعد که ازدواج کردیم فیلم هندی شد؛ فهمیدیم ایشان هم دختر عموی من هستند، هم دختر خاله‌ام. ما خیلی فامیل بودیم!

این عشق و علاقه از کجا پیدا شد؟ بود؛ از بچگی بود.

کی خودش را نشان داد؟ سال۵۴ بود؛ می‌خواستم بروم خدمت سربازی که خاله‌ام با ایشان آمدند بدرقه. موقع خداحافظی در ماشین نوحه‌ای متعلق به حضرت زینب گوش می‌کردیم که می‌گفت «بده ظالم فرصتی آخر»، من هم همین‌طور این چند کلمه را تکرار می‌کردم که نگاهم به ایشان افتاد. دست مرا فشار داد. گفت: می‌شه نری؟ زیباترین جمله‌ای بود که در عمرم شنیده بودم. منتظر بودم. گفتم چرا بروم، صددرصد نمی‌روم. من اصلا کجا بروم؟ مادرم گفت آش پشت پا برایت پخته‌‌ایم. گفتم آش رشته است دیگر با هم می‌خوریم. بعد هم برگشتم و رفتم دانشکده افسری.

هنوز هم سر همان قرار اول هستید؟ بله، من در خلوت به جز حاج خانم به هیچ‌کس دیگری فکر نکرده‌ام. حاج خانم همه کس من است. در ذهنم – چه در خانه باشم چه دور از خانه – فقط همسرم را می‌بینم. بحث ازدواج نیمه‌کاره رها شد. خانه ما جنوب غربی تهران بود؛ نواب. خانه ایشان هم تهرانپارس بود. ۵۰کیلومتر فاصله داشتیم. من هر روز این مسیر را می‌کوبیدم و به بهانه‌ای به خانه خاله‌ام می‌رفتم. ساعت ۱۰ راه می‌افتادم، ۱۲ می‌رسیدم. می‌گفتم خاله، مادرم گفت ترشی لیته دارید؟ خاله‌ام می‌گفت بله داریم. می‌داد به من می‌بردم. بعد شیشه را می‌شستم و دوباره چند ساعت دیگر برمی‌گشتم، می‌گفتم خاله، مادرم شیشه را پس داد و تشکر کرد. یک روز دیگر به بهانه کش شلوار می‌رفتم. می‌گفتم خاله، مادرم گفت کش پهن دارید؟ خاله‌ام می‌گفت دارم، به من می‌داد و من دوباره برمی‌گشتم؛ می‌گفتم خاله، مادرم گفت این کش را نمی‌خواهم، کش نازک می‌خواهم. کش ۱۰ مترش یک ریال بود. من ۲ تومان خرج می‌کردم تا چند لحظه ایشان را ببینم. بعضی روزها دیگر هیچ بهانه‌ای نداشتم. می‌رفتم خانه خاله‌ام، می‌گفتم خاله حالت خوب است؟ می‌گفت چطور؟ می‌گفتم خاله مادرم خواب دیده حالت بد است. بنده خدا جواب می‌داد نه حالم خوب است. برمی‌گشتم خانه. دوباره می‌رفتم خانه خاله‌ام، می‌گفتم خاله، مادرم گفت جدی حالت خوب است؟! خب، آنها هم متوجه می‌شدند دیگر. من از هر فرصتی استفاده می‌کردم تا ایشان را ببینم. بعد از آن  ازدواج کردیم. بعد رفتم دانشکده افسری و درس پلیسی خواندم.

چند سال در خدمت پلیس بودید؟ ۲۵ سال و بعد خودم را بازخرید کردم؛ به خاطر مربیگری. سرم خیلی شلوغ بود. استفاده کردم؛ به خاطر مربیگری که عشقم بود.  آقای کریمی! این درست است که می‌خواهید سرمربی استقلال شوید؟ نه، درست نیست. ببینید من روزنامه نمی‌خوانم، به غیر از مطالبی که خیلی بد بود! داشتید درباره استقلال تهران می‌گفتید. نه، این حرف‌ها زیاد است. قبل از استقلال هم می‌گفتند ابومسلم، سایپا و ذوب آهن. نه، این حرف‌ها نیست.

جدایی از استقلال اهواز چی؟ اگر جدا شوم به خاطر رسیدگی به افراد و مشکلات خانواده است و نه چیز دیگری. بعضی‌ها می‌گویند بهانه است.خب، این بعضی‌ها همیشه هستند. این حرف بعضی‌ها اهمیتی ندارد. می‌خواهم بیایم خانه، بعضی‌ها می‌گویند دعوا کرده. می‌آیم، بعضی‌ها می‌گویند با خانواده قهر است. در خیابان می‌مانم، بعضی‌ها می‌گویند حتما نیت سرقت دارد. به پارکینگ می‌روم، بعضی‌ها می‌گویند  مگر ماشین است. خب، این بعضی‌ها بگویند من پودر شوم دیگر؛ تکلیفم هم روشن می‌رود این‌طوری.

چرا هیچ‌وقت علاقه نداشتید مربی تیم‌های بزرگی مثل استقلال و پرسپولیس شوید؟ من مربی تیم‌های بزرگی بوده‌ام. من دوست دارم با تیم‌های کوچک تیم‌های بزرگ را شکست بدهم. من با یک مشت جوان جلوی ۹۰هزار تماشاچی یقه پرسپولیس را می‌گیرم. سه دویی که ما باختیم خیلی مقبول بود برای همه، من تیم دارم. مزه می‌دهد این رقابت به من. من قهرمانی‌هایم را گذرانده‌ام؛ ۲ دوره قهرمان شده‌ام؛ ۳ دوره نایب قهرمان؛ قهرمان جام باشگاه‌های آسیا هم شده‌ام و کلی جام دارم. لذت می‌برم که با یک تیم کوچک، یک کار بزرگ انجام بدهم. دوست دارم دوباره بروم دسته یک، یک تیم بیاورم بالا. تا حالا در ۵ تیم دسته یکی کار کرده‌ام.

هیچ‌وقت احساس نکرده‌اید که کم آورده‌اید؟ خسته نشده‌اید؟ مسابقه‌ای برایتان آن‌قدر سخت بوده که قبل از شروع بازی بگویید وای چه روز سختی دارم؟ همه بازی‌ها سخت است، بدون استثنا. همه فکر می‌کنند سر نخ دست ماست. نه، دست ما نیست، ما یک واژه‌های خیلی نابی داریم؛ توسل به معصومین، استعانت از کلام وحی و توکل به خدا. من یک قرآن دارم که از حرم حضرت رقیه برایم آورده‌اند که همیشه همراهم است. همیشه دستم را روی قرآن می‌گذارم و وارد زمین می‌شوم. جز خدا هم کسی را ندارم که پشت و پناهم باشد. من بیش از ۲۰ سال سابقه کار دارم و ۲۵ جام هم گرفته‌ام. ویترین افتخاراتم را شاید کمتر باشگاهی داشته باشد ولی همه اینها از صدقه سر معصومین (ع) است. شکست اذیت‌تان می‌کند؟ شکست غیرمنصفانه بله. بازی پارسال با مس کرمان که گل نبود و داور گل قبول کرد. آن گل که قهرمانی را از ما گرفت، بدترین خاطره ورزشی من بود.

شکست‌ها را به خانه می‌آورید؟ نه، مگر اینکه خیلی حساس باشد.

شما بازی‌های تیم آقای کریمی را نگاه می‌کنید؟ خانم کریمی: قبل از عملم نگاه می‌کردم ولی حالا نه، فشارم بالا می‌رود. دیگر نگاه نمی‌کنم. بچه‌ها می‌بینند ولی من همیشه پیگیری می‌کنم.

اگر دری به روی شما باز شود، دوست دارید پشت آن، چه کسی یا چه چیزی را ببینید؟ کریمی: من دوست دارم مهمان باشد؛ مهمان خیلی برای ما آمد دارد. برای حاج‌خانم هم فکر می‌کنم دوست دارد طلافروش را ببیند. خانم کریمی: نه، من دوست دارم در که باز می‌شود، همسرم را ببینم؛ چون هفته‌ای یک‌بار می‌بینمش، بقیه‌اش اهواز است. بعضی وقت‌ها دوست دارم نوه‌ام یا دامادهایم را ببینم. کریمی: من دوست دارم در باغ بهشت را هم ببینم.

اگر یک روز یکی از بچه‌ها به خانه بیاید و بگوید ناخواسته و غیرعمدی کسی را کشته، چه کار می‌کنید؟ بکشد؟ اینکه محال است. خب، یک خسته نباشید به او می‌گویم! مثلا اگر بگوید من فلانی را خفه کرده‌ام، می‌گویم خب، خسته نباشی! اول توجیه می‌کنم می‌گویم حق با توست. حالا دستش شانسی خورده، فکر کرده بادکنک است، فشار داده و خفه شده است. توجیه می‌کنم. حق طبیعی هر پدری است. نه، شوخی کردم. اگر خدای نکرده چنین اتفاقی بیفتد، روند قانونی را طی می‌کنم. البته من این کار را می‌کنم، شماها تنها کاری که می‌کنید غش کردن است. محو شخصیت کارلوس آلبرتو بودم با پاس در فینال جام باشگاه‌های آسیا مقابل الشباب عربستان بازی کردیم. رمز ما در آن بازی، نام مقدس حضرت زهرا(س) بود. آن طرف، کارلوس آلبرتو پریرا مربی معروف برزیلی و این طرف من که ۳۷ساله بودم؛ او گرگ باران دیده، من جوان. خدا وکیلی باید ۱۰ تا گل به ما می‌زدند. اگر قیاس می‌کردیم، آن طرف یک بادام هندی روی نیمکت نشسته بود، این طرف یک ذرت بو داده. بازی از دست من خارج شده بود. من فقط محو شخصیت کارلوس بودم و اصلا بازی را نگاه نمی‌کردم. یک دفتر یادداشت دستش بود که همه برگ‌هایش عکس زمین فوتبال بود و همین‌طور یادداشت برمی‌داشت. نگاه می‌کردم که او چه کار می‌کند. من یک دفتر سیمی داشتم. مثل او دستم گرفته بودم و از چپ به راست می‌نوشتم؛ کسی نبود به من بگوید فارسی را که از چپ نمی‌نویسند. من محو او بودم و فقط او را نگاه می‌کردم. تا می‌رفتند سمت دروازه ما، صدای یا زهرا بالا می‌رفت. دوربین که سراغم می‌آمد، من هم ژست می‌گرفتم و می‌رفتم لب خط، بچه‌ها را صدا می‌کردم و می‌گفتم فرهاد سوت. فرهاد می‌گفت سوت یعنی چی آقا؟ بعد با دستم ادا و اطوار درمی‌آوردم. دوباره دوربین می‌آمد سراغ من. دوباره می‌رفتم لب خط و فرهاد عباسی را صدا می‌کردم. بیچاره از دست من گیج شده بود، من هم کم نمی‌آوردم. با دستم طوری برای او حرکت نشان می‌دادم که فرهاد فکر می‌کرد باید به بچه‌ها بگوید، بازیکنان حریف را درو کنند. می‌رفت وسط زمین و می‌گفت بچه‌ها، آقا فیروز گفته درو کنید و می‌رفتند تو ساق بازیکنان حریف. دوباره می‌رفتم لب خط و فریاد می‌زدم فرهاد، این چه کاری است، من کی گفتم درو کنید. خلاصه نمی‌دانید؛ فیلمی شده بود برای خودش. من فقط محو شخصیت کارلوس آلبرتو بودم. اصلا چیزی از بازی نفهمیدم. آن بازی، خاطره‌انگیزترین بازی عمر مربیگری‌ام است؛ خیلی خوب بود. اینجاست که می‌گویم بعضی‌وقت‌ها همه‌چیز از دست ما خارج می‌شود و معصومین و حضرت زهرا و خود خدا به کمک ما می‌آیند.

همسر مهدی تارتار همسر فیروز کریمی همسر دوم فیروز کریمی بیوگرافی فیروز کریمی Firouz Karimi

نظرات بسته شده اند

بزرگترین پولدار ایران معاصر

از او به عنوان پولدار بزرگ، مرد سال و بزرگترین واقف ایران نام می‌برند مردی که با ۱۰۱ سال عمر کرد و زیستن در دوران ۶ پادشاه هم دنیا را دید و هم برای آخرت خود تلاش‌های بسیاری کرد، بطوریکه فقط یکی از وقف های او دو میلیون متر مربع زمین بوده است. حاج حسین آقا ملک Hossein Agha Malek آنقدر شهرت دارد که از تبریز تا تهران و مشهد پا بر هر ملک و زمین بزرگی بگذاری، نام او جلوه می‌کند، آنقدر ثروت خود را وقف کرد که فقط آستان قدس رضوی اداره‌ای به نام اداره موقوفات ملک ایجاد کرد. از او به عنوان پولدار بزرگ، مرد سال و بزرگترین واقف ایران نام می‌برندمردی که با ۱۰۱ سال عمر کرد و زیستن در دوران ۶ پادشاه هم دنیا را دید و هم برای آخرت خود تلاش‌های بسیاری کرد، بطوریکه فقط یکی از وقف های او دو میلیون متر مربع زمین بوده است که ساخت خانه جهت فرهنگیان و واگذاری چند ده‌هزار متر زمین برای پارک عمومی در مشهد را شامل می شود. حسین ملک که زادهٔ ۱۰ خرداد ۱۲۵۰ تهران و متوفی در سال ۴ مرداد ۱۳۵۱ است، معروف به حاج حسین آقا ملک بود که علاقه خاصی نیز به جمع آوری اقلام فرهنگی و یک کلکسیون دار جهانی به حساب می‌آمد و در نهایت موزه و کتابخانه ملک به همراه املاک و مستغلات وقف آستان قدس رضوی را ایجاد است. همچنین کتابخانه و موزه‌ عظیم و ملی ملک در میدان مشق تهران نیز از وی باقی‌مانده است. وی، خانواده‌اش اصالتاً تبریزی و مجتهد زاده بودند. پدرش مرحوم حاج محمدکاظم ملک‌التجار از بازرگانان بنام بود و پدربزرگش آقامحمدمهدی تبریزی، از دوستان نزدیک میرزا تقی‌خان امیرنظام بود و سرای امیر در بازار تهران را به احترام و نام او بنا کرد، پس از آنکه به کسوت روحانیت درنیامد، در جنگ‌های ایران و روس به قشون دولتی پیوست و تا درجه سرهنگی پیش رفت. پس از جنگ به تجارت روی آورد و از امتیاز دوستی با میرزا تقی خان امیرنظام (امیرکبیر آینده) برخوردار شد. امیرنظام، پیشکار ولیعهد قاجار در آذربایجان بود و هنگامی که محمد شاه قاجار از دنیا رفت، ۱۰۰ هزار تومان از آقا مهدی قرض گرفت تا ناصرالدین میرزای ولیعهد را از تبریز به تهران بیاورد و به تخت بنشاند. آقا مهدی هم به تهران آمد و به پاس خدماتش لقب ملک التجاری گرفت. بعد از آقا مهدی این لقب به محمد کاظم ملک‌التجار پسرش رسید و او از طریق تجارت و املاک خود در خراسان ثروت گردآورد که حاج حسین آقا ملک از ثروت به ارث رسیده از پدرش محمد کاظم ملک‌التجار سود برد تا کتابخانه و موزهٔ ملک را پایه‌گذاری کند. ثروتمند بزرگ تبریزی تبار زاده تهران و ساکن در مشهد که خیریات و موقوفات او مشهور است. گستردگی موقوفات مرحوم ملک تا حدی است که فقط آستان قدس رضوی اداره‌ای به نام اداره موقوفات ملک دارد. کتاب‌خانه و موزه‌ای عظیم نیز از وی باقی‌مانده که در شهر تهران واقع است. از دیگر کارهای خیریه او اختصاص دومیلیون متر مربع زمین جهت ساخت خانه برای فرهنگیان و واگذاری چند ده‌هزار متر زمین برای پارک عمومی در مشهد است. در گزارش پیش رو به مناسبت بزرگداشت هشتادمین سال‌روز وقف کتابخانه و موزه ملی ملک، تصاویر جذابی از مجموعه سندهای تاریخی مرتبط با بزرگ‌ترین واقف فرهنگی تاریخ معاصر ایران و بنیان‌گذار و واقف کتابخانه و موزه ملی ملک و خاندان او را به نمایش گذاشته شده است که یکی از جالب ترین این اسناد دفترچه‌های شخصی حساب و کتاب این پولدار خیر بزرگ ایران است.  مرد متدینی که در اواخر عمرش به دلیل رعایت موازین شرعی، با پرستار خود ازدواج کرد.

طاهره (نوه) : بله‌ـ پدربزرگم در اواخر عمرشان، پرستار خانمی داشتند که نسبت به ایشان صمیمی و خدمتگزار بود. حاج آقا که در سال‌های آخر عمرشان کاملاً ناتوان شده بودند، با کبری خانم دختر یکی از کارگرهای خود ازدواج کردند تا حتی اگر دست او به حاج آقا می‌خورد، اشکال شرعی نداشته باشد. کبری خانم، زنی جوان و مهربانی بود که با صبر و حوصله به حاج آقا رسیدگی می‌کرد و لحظه‌ای از ایشان غافل نمی‌شد و تا پایان عمر آقا(سال ۱۳۵۱) نیز با ایشان زندگی کرد.  این ازدواج سوم حاج حسین ملک بود؟

بله‌ـ حاج حسین آقا ۳ بار ازدواج کردند اما نه همزمان با همسران دیگرشان. مادربزرگ ما زهرا خانم دختر حاج سیدعبدالله متولی مسجد گوهرشاد، همسر اول حاج آقا بودند که ۳ دختر به نام‌های عزت‌الملک خانم، ملک‌زاده خانم و صدیقه خانم به دنیا آوردند. البته ایشان ۲ سال بعد از تولد مادر ما یعنی صدیقه خانم، هنگام زایمان از دنیا رفتند و حاج آقا بعد از ایشان، با زرین ملک خانم ازدواج کردند و از ایشان صاحب دو دختر به نام‌های فلورت خانم و رزت خانم شدند که درحال حاضر فقط رزت خانم در قید حیات هستند. حاج آقا بعد از فوت همسر دومشان و در اواخر عمر، همسر سوم خود که همان پرستارشان بودند را اختیار کردند.

نیکوکاران فرزندان حسین ملک حاج حسین آقا ملک پولدارترین فرد ایرانی بزرگترین واقف بزرگترین نیکوکار اسامی مشاهیر ایران اسامی ثروتمندان ایران Hossein Agha Malek

نیکوکاران فرزندان حسین ملک حاج حسین آقا ملک پولدارترین فرد ایرانی بزرگترین واقف بزرگترین نیکوکار اسامی مشاهیر ایران اسامی ثروتمندان ایران Hossein Agha Malekنیکوکاران فرزندان حسین ملک حاج حسین آقا ملک پولدارترین فرد ایرانی بزرگترین واقف بزرگترین نیکوکار اسامی مشاهیر ایران اسامی ثروتمندان ایران Hossein Agha Malek

نظرات بسته شده اند

پوستر دفتر مقام معظم رهبری پیرامون صنعت خودرو

رهبر معظم انقلاب: می‌گویند تولید داخلی ما فنّاوری‌اش قدیمی است؛ ناچاریم از خارج وارد کنیم. ذهن سازنده موشک نمی‌تواند خودروی پیشرفته تولید کند؟

نظرات بسته شده اند

آبشار شگفت‌انگیزی با هفت پلکان بهشتی + تصاویر

مجموعه آبشارهای اوتره روستای شفیع‌آباد فندرسک در دره‌ای به

همین نام که رودخانه اوتره از آن عبور می‌کند قرار دارد که از چهار آبشار دیدنی و بسیار زیبا

به نام‌های (اوشرشره، او گردگر، هفت بهشت و اوتره) تشکیل شده است.

ادامه مطلب در سایت منبع: تسنیم

عکس11

نظرات بسته شده اند