تخلف یا تقلب مساله اینست!!!!

تخلف یا تقلب مساله اینست!!!!

باز انتخاباتی دیگر تمام شد و مسائل و حواشی آن ادامه دارد. هر حزب یا گروه و در کل مخالفین و موافقین چیزی می سرایند. همیشه از دید برنده همه چیز بخوبی انجام شده و از دید بازنده واقعیت به گونه ای دیگر است. این انتخابات نیز همانند سایر انتخابات های گذشته با این مسائل روبرو بوده و خواهد بود. هرچند به ترتیب درجه، انتخابات های ریاست جمهوری، مجلس، خبرگان و شورای شهر و روستا از اهمیت بیشتری در این حوزه برخوردارست و حتی کنش و واکنش ها به شدت بین اول و سه گزینه بعدی متفاوت است. بطور مثال باید دسته بندی نمود که انتخابات را رقیب برگزار می کند یا رفیق. اگر رقیب برگزار کند دو دسته می شوند پیروز شویم نشان از درایت، توانمندی، سرخوردگی مردم از رقیب و عدم تمایل به اوست و اگر بازنده شویم خود به دوشاخه تبدیل می شود هنوز مردم عادت نکرده اند به کمتر از دوره معمول و طبیعیست و یا دسته دوم اینکه قطعا تقلب یا تخلف صورت گرفته که البته استفاده این لفظ در کشور ما بین چپ و راست متفاوت است. حال اگر رفیق برگزار کننده باشد و ما رای آوردیم این چیزی جز توانمندی ما و علاقه مردم به ما و سیاست های ما نیست و همچنین انتخاباتی شفاف و عالی داشتیم و اگر بازنده شویم البته اگر دوره تمام نشده باشد یا حتی شروع نشده باشد کار دشمنان است و تهمت ها و افتراها و اگر در بین باشد که خدا می داند چه بر سر مردم خواهد آمد و یحتمل چیزی جز فروپاشی اخلاق و منش و … نخواهد بود که خدا را شکر هنوز تجربه نکرده ایم در طی ۳۰سال اخیر.

حال هدف از طرح این موضوع چه بود؟ هدف اینست به خود بیاییم و بگوییم چرا ما اینچنینیم؟ چرا همیشه هرکاری که ما می کنیم قطعا خوب است و منطقی و دیگران در حال خطا و اشتباهند؟ چرا برای شروع  یک دوره همه وعد و وعیدهای ما درست و منطقی و وعده های دیگران پوچ و توخالیست؟ چرا خلاق و کردار در کشوری که معتقد به دین صاحب مکارم اخلاق است رعایت نمی شود ولی در کشوری بدون هیچ دین و یا مذهب عملیاتی گردیده است. نقل است که می گویند ((الناس على دین ملوکهم)) آیا این درست است یا این آیه قرآن که می فرماید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم». چرا ما تابع یک بام و دو هوا شده ایم؟ در جایی دم از پیروی از ولایت می زنیم و درجایی دیگر امر او را اجرا نمی کنیم. البته وقتی ما نسبت به اولیاالله و قرآن کتاب اصلی و مرجع کامل دین اینگونه بی تفاوت شده ایم شاید پیرو ولایت از فرعیات به حساب آمده است. البته اشکالی نیست که ما حداقل اگر اعتقاد قلبی نداریم سکوت اختیار کنیم و اعای پیروی هم نکنیم. در کتاب آقای دکتر پاپلی یزدی خاطره ای با این مضمون نظرم را جلب کرد که دوست دارم شما نیز بخوانید شاید بتواند این خاطره منظور و مقصود این بنده ناتوان در نوشتار را سهل تر نماید:

“.. پرسیدم شما برای حزب چه کار می کردید؟
گفت مشورت می‌دادم. ولی یک کمیته مالی هم درست کردم و برای انتخابات پول جمع می کردم.
گفتم اگر محرمانه نیست چقدر پول جمع کردید؟
گفت من خودم ۱٫۲۰۰٫۰۰۰ فرانک دادم و از دوستانم هم پول گرفتم، جمعاً ۴۳٫۰۰۰٫۰۰۰ فرانک پول جمع کردم و به حزب دادم.
گفتم چند درصد امیدوار به پیروزی هستند.
گفت صد در صد.
گفتم حزب سوسیالیست چندین دهه است که برنده انتخابات نشده است.
گفت: اما فرانسوا میتران رقیب سرسختی است.
دو شب بعد نتیجه انتخابات معلوم شد. فرانسوا میتران برنده انتخابات بود. او رئیس جمهور منتخب اعلام شد.
سوسیالیست‌ها،‌ کمونیست‌ها و کلاً چپی‌ها به خیابان‌ها ریخته بودند و شادی می‌کردند.
شادی عظیم. میدان باستیل غلغله بود. رگباری شدید و رعد و برقی بی‌نظیر پاریس را در بر گرفته بود.
من برای تماشا رفته بودم. خیس آب بودم که به پای آسانسور رسیدم.
موسیو پیر دسپاکس با چشمی اشکبار پای آسانسور بود.
گفت برو لباست را عوض کن و به خانه من بیا.
همین کار را کردم.
پیرمرد مثل اینکه جوانی را از دست داده باشد، بخاطر شکست حزبش گریه می‌کرد.
می‌گفت منافع ملی ما در خطر است.
او می‌گفت در ظرف چند ماه سرمایه‌ها از فرانسه فرار خواهند کرد.
سرمایه دارها سرمایه‌هایشان را از کشور خارج می‌کنند و اقتصاد فرانسه مختل می‌شود.
من ۳۵ سال داشتم و او ۸۵ سال.
سال ۱۳۶۱ بود ومن خود نگران وضعیت کشور. صحبت را عوض کردم و حال بچه‌ها و نوه‌هایش را پرسیدم.
از ۶ بچه‌اش هیچکدام درپاریس نبودند.
چند نوه‌اش در پاریس بودند که گاه گاه به پدربزرگ سری می‌زدند.
چند ماهی گذشت و فرانسوا میتران در کاخ الیزه بود.
عراق به ایران حمله کرده بود.
یکی از نتایج این جنگ گرانی قیمت نفت بود.
نفت از بشکه‌ای ۷-۶ دلار به بیش از ۳۰ دلار رسیده بود.
فرانسوا میتران در تلویزیون ظاهر شد.
رئیس جمهور با مردم صحبت کرد.
گفت به علت گرانی نفت، فرانسه با مشکلات اقتصادی روبرو خواهد شد.
او پیشنهاد داد و گفت من نه دستور می‌دهم و نه بخشنامه می‌کنم، فقط پیشنهاد می‌دهم. پیشنهادش چه بود.
قانون در فرانسه می‌گفت که درجه حرارت ساختمان‌ها در زمستان ۲۱ درجه باشد.
میتران گفت اگر به جای ۲۱ درجه، شوفاژها را روی ۱۸ درجه تنظیم کنید، حدود ۳ میلیارد فرانک صرفه‌جویی انرژی خواهیم داشت.
چند روز بعد رفتم خبری از موسیو دسپاکس بگیرم.
زمستان بود و سرما.
موسیو در آپارتمانش را باز کرد.
دیدم پالتویی پوشیده و کلاهی بر سر گذاشته است.
من داخل آپارتمان موسیو دسپاکس شدم .
هوا سرد بود، پرسیدم پس چرا اینقدر لباس پوشیده‌اید و کلاه به سر دارید؟
گفت رئیس جمهور چند روز پیش پیشنهاد داد که درجه حرارت را از ۲۱ به ۱۸ کاهش دهیم.
گفتم شما که با فرانسوا میتران مخالف بودید، از پیروزی او ناراحت شدید، آنقدر ناراحت شدید که گریه کردید.
گفت موسیو پاپلی از وقتی او رئیس جمهور شد، او رئیس جمهور همه فرانسه و همه ملت فرانسه است.
من از نظر حزبی با او مخالفم ولی او رئیس جمهور من است.
من حرف او را بعنوان یک رئیس جمهور قبول دارم.
ما برای منافع ملی فرانسه همه باید با او همکاری کنیم.
همه حزب ماهم با او همکاری دارند.
البته ما درمجالس با حزب سوسیالیست‌ مخالفت می‌کنیم ولی هر کجا پای منافع ملی باشد همه یکی هستیم.
در کارهای روزمره هم او رئیس جمهور است.
من درگوشه‌ای ازاتاق موسیو دسپاکس نشسته بودم، در فکر بودم و سردم شده بود، دیدم که دماسنج آپارتمان درست بالای سر شوفاژ است، شوفاژ آن طرف اتاق بود.
گفتم موسیو دسپاکس، دماسنج بالای شوفاژ است، وقتی درجه حرارت بالای شوفاژ،‌ ۱۸ درجه باشد این گوشه اتاق حتماً ۱۵ درجه است.
من گفتم باید جای دماسنج را عوض کنید.
لااقل آن را به دیوار وسط اتاق بگذارید.
موسیو دسپاکس فکری ‌کرد و گفت، من که خود را گول نمی‌زنم، پارسال هم دماسنج همان جا بالای سر شوفاژ بود.
من پارسال اتاق را با همین دماسنج ۲۱ درجه تنظیم کردم و امسال با حرف رئیس جمهور با ۱۸ درجه.
جای دماسنج را هم عوض نمی‌کنم.
من در حیرت بودم، مردی ۸۵ ساله‌ای که ۱٫۲۰۰٫۰۰۰ فرانک برای شکست فرانسوا میتران داده بود، حالا خود را در پالتو پیچیده بود تا حرف همین فرانسوا میتران را به عنوان رئیس جمهور عملی کند.
مردی که ماهیانه ده‌ها هزار فرانک در مزرعه وسهام درآمد داشت، می‌خواست ماهیانه ۶۰ فرانک درفاکتور شوفاژخانه صرفه‌جویی کند تا منافع ملیش حفظ شود.
شاید من بهترین درس دکترایم را در پاریس در اتاق موسیو دسپاکس گرفتم نه از دانشگاه سوربن!
رئیس جمهورمنتخب ولو ازحزب مخالف، رئیس جمهور همه ملت و کشور است”.

بله!! تمام حرف من در این خاطره نهفته بود که دوستان، عزیزان و هموطنان غیور و همیشه در صحنه. ما تا انتخابات رقیبیم و طبیعیست ولی بعد انتخاب و رای اکثریت ما باید مطیع و همراه باشیم. تقلب که حق الناس و غیر انسانی است ولی تخلف مجاز نیست و پسندیده نیز نمی باشد هرچند کاریست با عوامل اجرایی انسانی و تبعات و خطاهای ناشی از آن، ولی بلاخره عقل و شرع حکم می کند که ضمن اینکه مانهادهای مرتبط با این امر برای پیگیری داریم و از همه مهمتر وقتی هدف دفاع از خاک و اعتقادات است و حداقل ما مولایی به نام علی(ع) داریم که در انتخابش برای ولایتی که قبل تر به او از صاحب ولایت سپرده شده بود بالاترین تخلف بشری و سازمان یافته صورت گرفت ولی سکوت، تبعیت و همراهی!!! را از ایشان دیدیم و شنیدیم. پس بام و دو هوا بودن  و تضعیف اصل، در طریق ما نیست. امروز موظفیم به تبعیت از رهبری و همکاری و همراهی از منتخبی که شاید در دل با اوهمراه نیستیم ولی منافع بیشترو والاتری داریم که موظف به حفظ و اعتلای آن می باشیم.

محمد کرمی/چهارم خرداد۹۶

برچسب‌ها: , , , , , , , , , , ,

متولد شهرستان کاشمر ساکن شهرستا نهای : کاشمر، بردسکن، خلیل آباد، قائنات، فیض آباد، نیشابور، طبس، فریمان، درگز، بجنورد و شیراز و 19 سال ساکن مشهد ولایتی و غیر متعصب بر روی جناحی خاص، متنفر از تندروی