ایران

مرحوم فاطمی یا شهید فاطمی؟!!!!

مرحوم فاطمی یا شهید فاطمی؟!!!!

امروز مشغول خواندن مقاله ای بوم در مورد تاریخ ایران و بویژه مباحث دوران دکتر مصدق. که ناگاه نظرم به شخصیت دکتر حسین فاطمی جلب شد. در مقاله مذکور ایشان و خدمات ایشان به کشور و در راس آن نخست وزیر وقت کشور -دکتر مصدق- بسیار پررنگ آورده شده بود. جلب متن و داستانهای واقعی گذشته شده بودم که احساس کردم چقدر به این شخصیت علاقه مند شدم و کشف اطلاعات بیشتر پیرامون این شخص. هنوز مقداری از شهد و شیرینی شناخت یکی دیگر از هموطنان پیشین ضد استعماری ام نگذشته بود که به مطلب یکی از ترور کنندگان  ایشان در قالب یک نیروی ضد شاه برخوردم. تصمیم گرفتم، مقاله دیگری که از زبان ترور کننده این شخصیت که از قضا دبیرکل فعلی جمعیت فدائیان اسلام می باشند را نیز مطالعه کنم. چقدر سخت است انتخاب و چقدر سخت است اظهار نظر در مورد شخصیتی که ۷۰سال گذشته بوده و مخالف شاه خائن و ترسو بوده و بدست جوانی که در راه خدا و دین و آزادی قدم بر می داشته ترور شده باشد و امروز بشنوی و ببینی که همان مجاهد ۱۵ ساله بعد از ۷۰ سال می گوید دوباره برگردم به آن زمان اورا ترور می کنم؟!!!!! البته این نوشته حامل این پیام نیست که آقای عبد خدایی را نفی یا آقای فاطمی را به اوج ببرم بلکه همه نظر و هدفم اینست بگویم خداوندا ما را در اوج تیرگی و ظلماتی که در آن گرفتار آمدیم به نور اسلام و قرآن و عقلانیتی که منشعب از کرامات ائمه اطهار و ولی زمانمان است، در مسیر حق و بندگی قرار بده. الهی آمین

شاید دوست داشته باشید شما هم بیشتر بدانید و البته اگر بخواهید این ۲۴ صفحه، کمتر یا بیشتر را شما نیز مطالعه کنید وقتتان بیشتر گرفته شود لذا زکات این اطلاعات را بجا می آورم قربه الی الله در چند سطر از هر دو عزیز ذکر شده. امیدوارم با این اقدام ضمن آشنایی با چهره ای از مدافعین وطن در گذشته و شخصیتی انقلابی که هم مدافع دین بود و هم کشور در حال، جرقه ای زده باشم برای مطالعات بیشتر پیرامون کشورمان و حوادث و اتفاقات گذشته تا بحال توسط آن بازدید کننده عزیز از این مطلب.

 

حسین فاطمی

در خانواده‌ای متنفذ که به شیوه ملوک‌الطوایفی بر نائین اصفهان استیلا داشت به دنیا آمد. حسین فاطمی در دوران دبیرستان نخستین تجربه‌های روزنامه‌نگاری‌اش را در نشریه هفتگی «باختر» کسب کرد. دو سال پس از همکاری با برادرش در پی اختلاف‌نظری که با او پیدا کرد به تهران مهاجرت کرد و در سال ١٣١۶ وارد دنیای بزرگ مطبوعات ایران شد. در بدو ورودش به تهران در نامه‌ای به احمد ملکی، مدیر روزنامه آزادی‌خواه «ستاره»، نوشت: «ازآنجاکه همکاری با مطبوعات خود یک نوع مطالعه و تحصیل است، به این وسیله می‌خواهم رابطه خود را با ادبیات، فرهنگ و سیاست قطع نکنم», ملکی او را پذیرفت؛ حسین مشغول کار و نوشتن شد و در مدت کوتاهی مورد توجه پیش‌کسوتان روزنامه‌نگاری قرار گرفت. بعد از ۲۰شهریور سال ۱۳۲۰ فضای سیاسی کشور کمی باز شد. در همین زمان حسین فاطمی اولین فعالیت آشکار سیاسی خود را در اصفهان آغاز کرد. مجلس بزرگداشتی برای سیدحسن مدرس در مجلس نوی اصفهان برگزار کرد و برای اولین‌بار مدرس را «شهید» خواند,۴ در این زمان محمدعلی فروغی، نخست‌وزیر ایران بود، محمدرضاشاه جوان قدرت چندانی نداشت و ایران اشغال‌شده را عملا فروغی اداره می‌کرد، فروغی می‌کوشید شاه را اصلاح‌طلب و مردم‌دوست نشان دهد و طرحی با عنوان «پیمان سه‌جانبه» برای خارج‌کردن ایران از وضعیت اشغال و تبدیل آن به اتحاد با دولت‌های متفق پیشنهاد داد. آشنایی با محمد مسعود، مطرح‌ترین روزنامه‌نگار ایران پس از شهریور ٢٠، تأثیر زیادی در گام‌های بعدی فاطمی گذاشت. در دهه ٢٠ «باختر» سرسخت‌ترین منتقد حکومت پهلوی بود و حملات تند فاطمی به پهلوی‌ها تا ١٢ سال بعد ادامه یافت.

در سال ١٣٢٣ بر سر تقاضای اتحاد جماهیر شوروی از نفت شمال، بین حسین فاطمی و اعضای توده‌ای جبهه اختلاف‌نظر شدید به وجود آمد، فاطمی از جبهه جدا شد و از آن تاریخ روزنامه‌های حزب توده تا سال‌ها به فاطمی و برادرش سیف‌پور می‌تاختند.

در آبان‌ماه ١٣٢٣ بحران نفتی در ایران پدید آمد، مجلس چهاردهم برقرار شد و محمد مصدق به‌عنوان نماینده اول مردم تهران وارد مجلس شد. مجلس چهاردهم کانون حمله شدید علیه شاه بود, حسین فاطمی با دقت تحرکات درون مجلس را پیگیری می‌کرد و در این میان معتقد بود از میان رجال موجود تنها محمد مصدق و احمد قوام می‌توانند رسالت تاریخی خود را برای حفظ کشور ایفا کنند؛ مصدق را به‌عنوان کسی که بیمی از قدرت و امیدی به زر نداشت و قوام را به‌عنوان چهره‌ای وطن‌پرست که نمی‌تواند منافع ملی را نادیده بگیرد می‌شناخت، از‌این‌رو روزنامه «باختر» حامی دولت اول قوام (١٣٢١) و دولت دوم قوام (١٣٢۴) بود. در سال ١٣٢۴، عمر مجلس تأثیرگذار چهاردهم به پایان رسید و فاطمی جهت ادامه تحصیل به فرانسه رفت. در مدتی که فاطمی در پاریس بود، احمد قوام نخست‌وزیر ایران شد، محمد مصدق نیز به قوام به‌عنوان تنها دولت‌مرد قادر به گفت‌وگو با روس‌ها رأی داد. در سال ١٣٢٧ اوضاع سیاسی تهران متشنج بود، ترور نافرجام محمدرضاشاه در دانشگاه تهران رخ داد و فاطمی به همراه ناصر نجمی میتینگی در میدان بهارستان ترتیب دادند که در آن محمد مصدق خواستار تشکیل یک جبهه واحد برای تداوم‌بخشیدن به مبارزات آگاهانه مردم ‌شد‌١٧، همه این شرایط به علاوه سابقه حملات قلمی فاطمی به شاه در روزنامه «باختر» برای فعالیت مطبوعاتی او موانعی ایجاد کرد، بااین‌حال شماره اول روزنامه «باختر امروز» در هشتم مرداد ١٣٢٨ منتشر شد.

با تلاش‌های جبهه ملی هشت نفر از اعضا به مجلس شانزدهم راه یافتند و دکتر مصدق نماینده اول تهران شد. به‌نظر می‌رسید که در مجلسی با بیش از ١٣٠ نماینده انتخاب این هشت نفر اهمیتی نداشته باشد، اما در ماه‌های بعد ثابت شد که این هشت نفر با پشتیبانی طبقات متوسط نه تنها توانستند مجلس، بلکه شاه و کل کشور را تحت تأثیر قرار دهند.

در این زمان مسئله کشور مسئله نفت بود، حسین فاطمی اهداف جبهه ملی را دنبال می‌کرد و مصدق در جایی گفته بود: «قلم دکتر فاطمی به اندازه یک ارتش به ما یاری می‌رساند»,٢٠ در پاییز سال ١٣٢٩ مبارزات برای تصویب قانون ملی شدن صنعت نفت به اوج خود رسید، فاطمی در «باختر امروز» مقالات تندی علیه مخالفان طرح ازجمله نخست‌وزیر رزم‌آرا نوشت و در آذرماه دستگیر شد، آن شب تهران خشم‌آلود می‌غرید، مردم به دستگیری فاطمی اعتراض کردند و سه شبانه‌روز بیشتر بازداشت فاطمی طول نکشید.در این زمان فاطمی گفت:
اگر دفاع از حقوق ملت و بیان عقیده  میلیون‌ها انسان محروم و گرسنه جرم است «من به تکرار آن مباهات می‌کنم».٢١در ٢٩ اسفند ١٣٢٩ طرح ملی‌شدن صنعت نفت ایران به تصویب مجلس شانزدهم رسید. در همین زمان در مجلس پیشنهاد نخست‌وزیری مصدق مطرح شد، مصدق موافقت خود را اعلام کرد و اجرای قانون ملی‌شدن صنعت نفت را در رأس برنامه‌های خود قرار داد، در ١٢ اردیبهشت ١٣٣٠ مصدق اعضای کابینه خود را به مجلس معرفی کرد، حسین فاطمی را نیز به‌عنوان معاون سیاسی و پارلمانی خود معرفی کرد. انتخاب فاطمی برای این سمت ابتدا با مخالفت مجلس مواجه شد اما با دفاعیات فاطمی و مصدق سرانجام مجلس به فاطمی رأی اعتماد داد. حسین فاطمی برای پیشبرد اهداف جبهه ملی از مقام معاونت سیاسی دکتر مصدق استعفا داد و در انتخابات مجلس هفدهم کاندیدای نمایندگی از تهران شد تا بتواند در مجلس بازوی حمایتی قوی‌تری برای دکتر مصدق باشد، فاطمی رأی آورد اما در تاریخ ٢٣ بهمن ١٣٣٠ ترور شد و به دلیل بستری‌شدن در بیمارستان نجمیه عملا نتوانست در مجلس فعالیت خاصی انجام بدهد ولی با کار روزنامه‌نگاری تأکید کرد که «مجلس هفدهم در مقابل ملت و تاریخ مسئولیت بزرگی دارد». و به‌نفع مردم و کشور است که مجلس با تمام قوا از نهضت ملی حمایت کند. در همین زمان با تلاش‌های مصدق و یارانش شکایت انگلیس از دولت ایران در دیوان لاهه رد شد.
با رأی مجلس، در ٢١ تیرماه ١٣٣١ فرمان نخست‌وزیری برای بار دوم به دکتر مصدق داده شد. دکتر مصدق می‌بایست برای پیشبرد مذاکرات نفتی و مقابله با تحریم خرید نفت ایران توسط انگلستان و آمریکا کاری می‌کرد؛ پس با توسل به حق قانونی نخست‌وزیر جهت تعیین وزیر جنگ از شاه خواست وزارت جنگ را به او واگذار کند، شاه مخالفت کرد و مصدق استعفا داد، مجلس به نخست‌وزیری احمد قوام رأی موافق داد و در ٢۶ تیر ١٣٣١ فرمان نخست‌وزیری قوام از طرف شاه صادر شد.
در ٣٠ تیر مردم به حمایت از مصدق دست به اعتصاب عمومی زدند و در پی درگیری با نیروهای نظامی تعدادی از آنها کشته و مجروح شدند اما در نهایت مردم پیروز شدند، قوام عزل شد و مصدق دوباره نخست‌وزیر ایران شد. در مهرماه ١٣٣١ مذاکرات دولت دکتر مصدق با انگلیس پس از ١٩ ماه به بن‌بست رسید و با تصویب هیئت وزیران قطع رابطه سیاسی ایران با انگلیس عملی شد. در این زمان حسین فاطمی، وزیر امور خارجه دولت مصدق شد. انگلیس در پی قطع رابطه با ایران به آمریکا روی آورد و ورود مأمور ارشد MI6، به واشنگتن نقطه آغاز برنامه‌ریزی جدی برای سقوط دولت مصدق بود.
در پی توطئه شاه و گروه‌های مخالف مصدق، دولت کنترل اوضاع را از دست داد. در تیرماه ١٣٣٢ نمایندگان مخالف دولت، مجلس را تحریم کردند و از شرکت در جلسات مجلس خودداری کردند، مصدق برای اینکه شمار بیشتری از نمایندگان به صف مخالفان دولت نپیوندند و دولت اکثریت را در مجلس از دست ندهد، مجلس را منحل کرد و قرار شد با انتخابات در مردادماه ١٣٣٢ مجلس جدید تأسیس شود.
با انحلال مجلس زمینه برای کودتا فراهم شد و در شب ٢۴ مرداد ١٣٣٢ کودتای نظامی توسط افسران و گارد شاهنشاهی اجرا شد، در همان شب حسین فاطمی دستگیر شد و در نیمه شب فرمان عزل مصدق و نصب زاهدی در مقام نخست‌وزیری به مصدق ابلاغ شد اما مصدق، نصیری و سربازان گارد سلطنتی را توقیف کرد و در پی آن شاه کشور را به قصد بغداد ترک کرد، حسین فاطمی همان شب آزاد شد و در سه روز منتهی به کودتا در مقالات تندش مخالفت صریح و قطعی خود را با شاه اعلام کرد و با قاطعیت از حذف شاه و خاندان پهلوی نوشت,٢۶ در صبح روز ٢٨ مرداد ١٣٣٢ گروهی از اراذل و اوباش دفتر روزنامه «باختر امروز» را تخریب کردند.

سام فال(Sir Sam Falle) دبیر شرقی سفارت انگلیس در تهران در زمان کودتا می‌نویسد «… اعدام بی رحمانه، صرفنظر از غیرانسانی بودن آن، ممکن است در مورد مصدق عاقلانه نباشد ولی شاید برای فاطمی، اگر دستگیر شود، بهترین راه حل باشد. تا زمانی که اینگونه افراد زنده هستند و در ایران به سر می‌برند، همیشه خطر ضد کودتا وجود دارد، شدت عمل ضروری است…»

کرمیت روزولت در اول شهریور پس از کودتا به ایران می‌رود و می‌گوید: «پس از برگزاری تشریفات، شاه به من اشاره کرد و اولین عبارتی که با لحن رسمی ادا کرد این بود: «من تختم را مدیون خدا و ملتم و ارتشم و شما هستم» … و «روزولت» موضوع سرنوشت مصدق و دیگر رهبران جبههٔ ملی را عنوان می‌کند و از محمد رضا شاه می‌پرسد: «میل دارم بدانم در مورد مصدق، ریاحی و دیگران، که علیه شما توطئه کرده‌اند، چه فکری کرده‌اید؟» شاه می‌گوید: «در این مورد زیاد فکر کرده‌ام. مصدق محاکمه می‌شود. (در این موقع لب‌های شاه می‌لرزید) و به سه سال محکوم خواهد گشت … ریاحی نیز مجازات مشابهی دارد؛ ولی یک استثناء وجود دارد و آن، حسین فاطمی است. او هنوز دستگیر نشده ولی به زودی او را پیدا می‌کنند. فاطمی، بیش ازهمه ناسزاگویی کرد. هم او بود که توده ای‌ها را واداشت مجسمه‌های من و پدرم را سرنگون و خرد کنند. او، پس از دستگیری، اعدام خواهد شد.

پریوش سطوتی همسر دکتر فاطمی در مورد نحوه دستگیری همسرش در اسفند سال ۱۳۳۲ می‌گوید: «دکتر فاطمی بعد از ۲۸ مرداد، دو الی سه ماه در منزل یکی از نزدیک‌ترین دوستانم مخفی بود. پس از گذشت چند ماه به منزل دکتر محسنی که داروساز بود رفت و تا زمان دستگیری در آنجا سکونت داشت. در آن زمان رژیم شاه در تمام مناطق تهران به دنبال فاطمی بود و جایزه زیادی را برای سر دکتر تعیین کرده بود. یکی از خدمه‌های خانه دکتر محسنی خبر مخفی بودن دکتر فاطمی در آن خانه را به بیرون منتقل کرد و ساواک به آن خانه ریخت و دکتر را دستگیر کرد. ارتشبد نصیری بلافاصله پس از دستگیری دکتر فاطمی، با ماشین وی را به دم کاخ برد تا به شاه دستگیری دکتر فاطمی را اطلاع دهد.»

همان ابتدای دستگیری دکتر فاطمی تصمیم گرفته می‌شود در حین دادرسی توسط یک حرکت به ظاهر خودجوش مردمی به دست شعبان جعفری[۱۸] و مریدانش به قتل برسدکه وی و خواهرش مجروح می‌شوند. فریدون مظاهر تهرانی شاهد این ماجرا می‌نویسد:

«ناگهان شعبان بی مخ و یارانش با چاقوهای برهنه به دکتر فاطمی حمله‌ور شده و ضرباتی چند وارد کردند. خانمی که بعداً فهمیدم خانم سلطنت فاطمی خواهر دکتر فاطمی است و از طریق خبر رادیو مطلع شده بود که برادرش را دستگیر کرده و به محل دفتر فرمانداری نظامی تهران که آن موقع در داخل کاخ شهربانی (ساختمان ۷ فعلی وزارت‌خارجه) بود آورده‌اند خود را به آن محل رسانده که مصادف با حمله چاقوکشان به دکتر فاطمی شده و خود را سپر بلا کرده‌بود. حمله کنندگان شش ضربه به دکتر فاطمی و ۱۰، ۱۱ ضربه به خانم سلطنت فاطمی وارد کردند. دکتر فاطمی را درحالی که روی زمین افتاده بود و خون از بدنش جاری بود با همان جیپی که آورده بودند از محل دور کردند. در آن تاریخ رئیس کل شهربانی سپهبد مهدی‌قلی علوی مقدم، فرماندار نظامی تهران سرتیپ تیمور بختیار و فرمانده گارد شاهنشاهی سرتیپ نعمت‌الله نصیری (ارتشبد بعدی) بودند.»

سید حسین فاطمی سرانجام پس از محاکمهٔ غیرعلنی در دادگاه نظامی (۷ مهر) به دلیل اقدام برای برکناری شاه و اقدام علیه سلطنت در سحرگاه ۱۹ آبان ۱۳۳۳ اعدام شد.[۲۱] اشرف پهلوی در اعدام ایشان اصرار زیادی می‌ورزید و نهایتاً در قبرستان ابن بابویه شهر ری در کنار کشتگان قیام ۳۰ تیر به خاک سپرده شد. سیف پور فاطمی، برادر حسین فاطمی در خصوص نحوه اعدام وی می‌گوید «حسین را وقتی برای اعدام بردند که بسیار ناخوش احوال و بیمار بود. او را برای اجرای حکم با برانکارد و در حال تب بردند و نصیری و بختیار با شلیک سه گلوله او را از بین بردند».

پریوش سطوتی همسر فاطمی دربارهٔ اعدام او می‌گوید: «ده روز قبل از این‌که حکم اعدام دکتر فاطمی اجرا شود، آنها در جریان حکم اعدام بوده‌اند و این احتمال را نیز می‌داده‌اند که شاید دکتر عفو شود. در آن زمان جمال امامی وکیل مجلس و دارای نفوذ در ارگانهای دولتی آن روز، علی‌رغم اختلاف نظرهایی که با دکتر فاطمی داشت، به دیدن شاه رفته و از شاه خواسته بود که حکم اعدام را لغو کند. او به شاه گفته بود که فاطمی بیمار است و چندین عمل بر روی طحال و قلب داشته و بهتر است که او اعدام نشود، ولی شاه به خواسته او توجه نکرد و حکم اعدام فاطمی اجرا شد».

آیت الله زنجانی تلاش بسیاری برای جلوگیری از اعدام فاطمی می‌کند و حتی از آیت الله بروجردی هم کمک می‌خواهد و بروجردی در پاسخ او چنین می‌گوید: «انگلیسیها از او کینه به دل دارند، شاه هم ضعیف است و کاری نمی‌شود کرد.»

فاطمی پس از ترور در سال1330

فاطمی پس از ترور در سال۱۳۳۰

استاد عبد خدایی

(متولد اردیبهشت‌ماه ۱۳۱۵، مشهد) از اعضای تشکیلات بنیادگرای شیعی فدائیان اسلام بوده و هم‌اکنون دبیر کل جمعیت فدائیان اسلام است. از اقدامات او می‌توان به ترور نافرجام دکتر حسین فاطمی وزیر خارجه دکتر محمد مصدق در سال ۱۳۳۰ اشاره کرد.

ترور ناموفق حسین فاطمی، مدیر روزنامه باختر امروز و وزیر خارجه محمد مصدق، به دست محمدمهدی عبدخدایی، در بیست‌وپنجم بهمن ۱۳۳۰ بر سر مزار محمد مسعود، روزنامه‌نگار، در گورستان ظهیرالدوله در خیابان دربند و در مراسم پنجمین سالگرد ترور محمد مسعود انجام شد. فدائیان اسلام بر این باور بودند که دکتر سیدحسین فاطمی وزیر امور خارجه دکتر مصدق، در دور کردن دولت ملی از دین و آیین نقش اساسی دارد و علت سختگیری بر فدائیان اسلام و نواب صفوی که زندانی بود، اوست.

عبدخدایی جریان ترور را اینگونه شرح می‌دهد:

در ۲۴ اسفند ۱۳۲۹ دکتر مصدق ماده تک واحده ای به مجلس داد و به خاطر سعادت ملت ایران نفت ملی اعلام شد. در ۲۹ اسفند مجلس سنا آن را تصویب کرد و این قانون شد. در حقیقت عاملی که نمی گذاشت نفت ملی شود توسط داعیان اسلام از بین رفت. البته من این را نمی گویم آیت الله طالقانی می گوید. ایشان در در سال ۱۳۷۷ در سر قبر مصدق گفتند که فداییان اسلام یک فعالیت انقلابی کردند و نمایندگان مردم به مجلس رفتند. منظورش دکتر مصدق، آیت الله کاشانی و … بودند. اقدام دوم انقلابی که کردند ملی شدن نفت بود. واقعیت این است که اگر نفت ملی نمی شد و رزم آرا کشته نمی شد، او ۹۱ رای از مجلس گرفته بود در خرداد ۱۳۲۹ . رزم آرا که کشته شد همه ی جامعه از هم پاشید و واقعا « و قاتلوا ائمه الکفر » خود را در این جا نشان داد. بعد از ملی شدن نفت مرحوم نواب صفوی نظرش این بود که بین جبهه ملی و دربار توافق شده است و رابط این توافق آقای فاطمی است و هیچ کس جز او صحه مصدق نیست که رابط این جریان باشد. حتی مرحوم شهید واحدی به من گفت که شب عید شد. نماینده دکتر مصدق آمد و تمام اعضای جبهه ملی را از زندان آزاد کرد. خود نواب صفوی دستگیر شد. مصاحبه ای است که نواب صفوی در اردیبهشت سال ۱۳۳۰ داشت. امروز ۶۳ سال از این جریان می گذرد و می شود به مصاحبه نواب صفوی مراجعه کنیم. این سند است قرار بود برادران من را آزاد کنند اما در آخرین لحظه به ما گفتند که به سفارش خصوصی دربار باید در زندان بمانند. این ها همه دلیلی بر این بود که بین دکتر مصدق و دربار توافق شده است. کابینه حسین اعلا با فرمان شاه روی کار آمد . دو نفر از اعضای جبهه ملی وزیر اعلا شدند که در همین جا نواب صفوی اعلامیه داد که ای حسین اعلا! زمام مداری یک ملت مسلمان شایسته تو نیست فورا برکناری خودت را اعلام کن و اعلا استعفا کرد. در مجلس پیشنهاد نخست وزیری دکتر مصدق شد. این پیشنهاد توسط اقای جلال امامی که وزیر دربار بود انجام شد. همه می دانستند که وکیل دربار است. دکتر مصدق امید نداشت که تا آخر دوره نخست وزیر بماند لذا گفت با حفظ وکالت وکیل می شوم و البته در آن موقع دوره وکالت ۲ سال بود. همه ی این جریانات نشان می داد که بالاخره توافقی بین جبهه ملی و دربار انجام گرفته است. نواب صفوی دستگیر شد و به زندان رفت. بر اثر فشار افکار عمومی دولت مجبور شد سید عبدالحسین هادی و سید محسنی را آزاد کند. این ها هم اعلام کردند ما به پاس آزادی مان روز جمعه بر سر قبر سید حسین امامی حاضر شده و سخنرانی می کنیم.

من به ملاقات نواب صفوی رفتم. او به من گفت که ماموریتی به تو می دهم امیدوارم آن را خوب انجام بدهی.من شاگرد حاج کاظم باقرزاده خرسندی بودم و روزی سه تومن می‌گرفتم. روزی دیدم که اصغر شالچی در مغازه آمد و به من گفت که بیا با شما کاری دارم. من هم رفتم از بازار عباس‌آباد گذشتم. یک دفعه دیدم که از میدان خیام فعلی سر درآوردیم و در همان منزلی که جلسه مخفی فدائیان اسلام بود رفتیم. آن جا سید عبدالحسین واحدی بود. گفت دیدی چه کردند. حاضری شهید شوی و مردانه به میدان بروی؟ گفتم بله. گفت رابط بین دکتر مصدق و دربار و دکتر فاطمی است. او قصد جان نواب صفوی را کرده است. ما اجازه نمی‌دهیم که کسی قصد جان رهبر فدائیان را بکند.

قرار شد در این کار آقای گل دوست هم برای خبر بردن همراه من، باشد. من فقط یک اسلحه داشتم. همراه آقای گل دوست با اتوبوس آمدیم تا شمیران و از شمیران هم رفتیم دربند، سر قبر ظهیرالدوله. آقای نیک پور نائینی همراه دکتر فاطمی بود. جمله‌ای که آقای دکتر فاطمی داشت می‌گفت هنوز هم در ذهنم است. داشت می‌گفت: ان گلوله‌ای که مسعود را کشت، مغز رزم‌آرا را متلاشی کرد و … در همان حال من آمدم بالای قبر مسعود ایستادم. دسته گلی روی قبر مسعود گذاشته بودند. نیک پور نائینی به من گفت: بچه بیا پائین. من آمدم پائین. آرام، اسلحه را کشیدم و به طرف دکتر فاطمی گرفتم ماشه را چکاندم و صدای آخ را شنیدم. فاصله من با دکتر فاطمی حدود یک متر و خورده‌ای بود. این ماجرا در ۲۶ بهمن سال ۱۳۳۰ ساعت ۳ یا ۳۰/۳ بعدازظهر اتفاق افتاد. فقط یک گلوله شلیک کردم و اسلحه را انداختم زمین و آمدم کنار. جمعیت، از هم پاشید، از صدای گلوله، یک عده فرار کردند و من ناظر جریان بودم. همان لحظه کسی هم نیامد مرا دستگیر کند. شاید، کسی باورش نمی‌شد بچه‌ای که هنوز توی صورتش حتی یک مو در نیامده چنین کاری بکند. جگرکی بود توی تجریش به اسم عباس گودرزی- که چندی قبل فوت کرد- وقتی دید اسلحه روی قبر محمد مسعود افتاده خم شد که اسلحه را بردارد، در همان وضعیت بود که مردم ریختند سر او. او را دو روز بازداشت کردند. درحالی که مردم داشتند او را می‌زدند من شروع کردم به تکبیر گفتن. جمعیت برگشت به سمت من و شروع به زدن من کردند. من فریاد می‌زدم: الله اکبر، الله‌اکبر، الاسلام یعلو و لایعلی علیه. وقتی من این شعارها را دادم آنهایی که سر قبر مسعود بودند، متوجه شدند که این تیراندازی از طرف من بود، آنها مرا کتک می‌زدند؛ و من الله‌اکبر می‌گفتم. از دماغ من خیلی خون آمد تا پاسبان‌ها ریختند و مرا روی دست بلند کردند و مرا از توی جمعیت بیرون کشیدند تا ببرند کلانتری شمیران.

پاسبان ها من را از دست مردم که مرا می زدند بیرون کشیدند در یک ماشین من را سوار کردند و مرا به شهربانی آوردند. آقای کوپال رئیس شهربانی بود. او زمانی که سروان بوده میرزا کوچک خان را دستگیر کرده است. من را پیش او بردند و گفتند که اسلحه را از چه کسی گرفتی؟ من هم افسانه ای برای آن ها ساختم که من در مسجد ظهیر الاسلام بودم. در جلسه شرکت کردم یک آدم ریش داری با من احوال پرسی کرد و دو روز بعد من را خواست و در دستشویی مسجد ظهیر الاسلام اسلحه را به من داد.

در اصل با این کار می خواستیم رابطه مصدق با شاه را قطع کنیم کما اینکه در ۳۰ تیر ۳۱ هم این قضیه اتفاق افتاده است. و واقعا تاثیر داشت. دکتر فاطمی بیمارستان رفت این رابطه به هم ریخت و به همین جهت دکتر فاطمی می خواست وزیر دفاع بشود استعفا کرد و قوام السلطنه فرمان نخست وزیری گرفت و ۳۰ تیر به وجود آمد.

عبدخدایی پس از ترور به زندان افتاد تا آن که در مهر ۱۳۳۲ آزاد گردید.

عبد خدایی در پاسخ به این که صحبتی بود که مهدی عراقی گفته بود که نواب مخالف ترور شهید فاطمی بود گفت : من کاملا آن را تکذیب می کنم. عین خط شهید نواب هست که می گوید گل بوستان به گل دوستان و …

حسین فاطمی پس از دستگیری

        حسین فاطمی پس از دستگیری

منابع: فرادید و ویکی پدیا , مهرنیوز

نظرات بسته شده اند
زنی ایرانی که عامل تقدیم ایران به مغول ها شد

زنی ایرانی که عامل تقدیم ایران به مغول ها شد

این زن قدرتمند، ایران را به مغولان داد

به نقل از مژگان جعفری، روزنامه شهروند؛

ترکان خاتون، نامی آشنا در تاریخ حکومت‌داری ایران به شمار می‌آید. سده‌های میانه تاریخ ایران، زنانی قدرتمند در گستره حکومت‌داری به خود دیده است که تَرکان نام داشته‌اند؛ ترکان خاتون دختر طمغاچ خان از ملوک خانیه، همسر ملک‌شاه سلجوقی، دختر محمدارسلان خان صاحب ماوراء‌النهر و همسر سلطان سنجر سلجوقی، مادر سلطان‌شاه پسر ایل ارسلان بن اتسز، همسر سلطان قطب‌الدین فرمان‌روای کرمان و سرانجام مادر سلطان محمد خوارزم‌شاه. این آخری اما نامی پرآوازه و ماندگار در روزگار دیرینه ایران برشمرده می‌شود؛ زنی که به خودکامگی و سنگ‌دلی شهره بود و بسیاری از پژوهشگران، یورش ویرانگر مغولان به ایران را نتیجه برخی اقدامات او می‌دانند. برخی تاریخ‌نگاران، او را به خردمندی و بخشندگی و برخی دیگر به خودخواهی، قدرت‌طلبی و خودکامگی شناسانده‌اند. او اما هر که بود و هر چه کرد، نام خود را با یکی از بزرگ‌ترین یورش‌های تاریخ بشری پیوند زده است.

ترکان خاتون؛ او عامل یورش مغولان بود؟

بسیار مشهور است که اگر بی‌تدبیری خوارزم‌شاهیان در اواخر سده ششم و اوایل سده هفتم هجری نبود، مغولان، خاک بخش‌هایی بزرگ از سرزمین ایران را به توبره نمی‌کشیدند؛ هرچند برخی پژوهشگران برآن‌اند که یورش ویرانگر آنان، تقدیر محتوم تاریخ بود. اگر فرضیه نخست را بپذیریم، نام یک زن قدرتمند تاریخ ایران به میان می‌آید؛ تَرکان خاتون، مادر سلطان محمد خوارزم‌شاه! خوارزم‌شاهیان، دودمانی ترک‌تبار بودند که پس از کوچ از سرزمین مادری در آسیای مرکزی از سال ۴٩١ تا سال ۶١۶ هجری، بیش از یک سده بر سرزمین پهناور ایران حکم راندند. سلطان محمد خوارزم‌شاه واپسین حکم‌ران این دودمان، بر اثر پاره‌ای بی‌تدبیری‌ها، سرزمین ایران را به مغولان واگذارد؛ رخدادی که آینده این تمدن کهن آسیای غربی را دگرگون کرد؛ مادر سلطان در این میانه اما نقشی مهم برعهده داشت. آنگونه که منابع تاریخی روایت کرده‌اند این زن که نژاد خود را به ترکان بیابان‌گرد آسیای مرکزی می‌رساند، از همان زمانه حکم‌رانی همسرش، علاءالدین تَکِش خوارزم‌شاه به تندخویی و خون‌ریزی نام‌بُردار بود. برخی منابع تاریخی روایت کرده‌اند ترکان خاتون به دلیل گرایش‌های صوفیانه، در سلک مریدان شیخ مجدالدین بغدادی، شاگرد شیخ نجم‌الدین کبرى، عارف و صوفی پرآوازه تاریخ ایران، درآمده بود. این ارتباط حتی به روایت برخی تاریخ‌نگاران با اتهامی غیر اخلاقی به آنان همراه شد؛ شکی که در این میانه برآمد، سلطان محمد خوارزم‌شاه را بر آن داشت دستور قتل شیخ مجدالدین را بدهد.

بخشی از قدرت‌گیری ترکان خاتون را در چرخه حکومت‌داری خوارزم‌شاهیان، به سستی‌های سلطان محمد، فرزندش نسبت داده‌اند. دسته‌ای از تاریخ‌نگاران نیز جایگاه بی‌بدیل این زن قدرتمند را در دوره پادشاهی خوارزم‌شاهیان، از آن‌رو دانسته‌اند که بیش‌تر سپاهیان این سلسله از ترکان قپچاق و قبیله قنقلی بودند که ریشه ترکان خاتون به آنان بازمی‌گشت؛ همین مساله موجب شده بود او احساسی فراتر از مادر نسبت به سلطان محمد و جایگاهی فراتر از یک ملکه در چرخه حکومت‌داری داشته باشد؛ او در واقع پادشاهی در سایه بود اما با قدرتی افزون‌تر از پادشاه رسمی! سلطان محمد خوارزم‌شاه نیز دریافته بود که بی‌پشتوانه مادر و سپاهیانی که هم‌قبیله وی بودند، قدرتی نخواهد داشت، از این‌رو آگاهانه وی را در حکومت به شراکت گرفته بود؛ شراکتی که بنیان حکومت‌اش را سرانجام بر باد داد، خودش را آواره کرد، مادر را به اسارت مغولان داد و خاک بخش‌هایی از سرزمین ایران به توبره کشیده شد.

زنی با قدرت شاهانه

ترکان خاتون، در خوارزم، همچون شاهان می‌زیست و روزگار می‌گذراند. دیوان‌سالاران و سپاهیانی زیر او، دستگاه پرطمطراق‌اش را اداره می‌کردند. او همچنین طغرا و نشانی ویژه داشت. طغرای او بر فرمان‌ها «عصمه الدنیا و الدین اُلُغ ترکان خاتون ملکه نساء‌العالمین» و نشان‌اش «اعتصمت بالله وحده». او به روایت بیش‌تر منابع تاریخی روزگار خوارزم‌شاهی، بیش‌تر امیران سپاه و دیوان‌سالاران دولت را برمی‌گزید. او نقشی چشم‌گیر در تعیین جانشین سلطان محمد خوارزم‌شاه داشت. وزیر سلطان نیز باید با نظر ترکان خاتون به کار گمارده می‌شد. سلطان، نظام‌الملک محمد بن صالح را که در دستگاه ترکان خاتون پرورش یافته بود، به وزارت برگزید؛ فردی که به روایت تاریخ بی‌صلاحیت و رشوه‌گیر بود و سرانجام بر اثر همین ویژگی‌ها وزارت را از دست داد. ترکان خاتون اما از پای ننشست؛ نظام‌الملک را نزد خود به خوارزم فراخواند و دستگاهی پرتجمل به وی واگذاشت و وزارت اوزلاق، پسر و ولیعهد سلطان را که در خوارزم بود، به وی بخشید.

غایر خان، برادرزاده ترکان خاتون، بر شهر اُترار، به عنوان مرکزی بازرگانی در شرق ایران حکومت می‌کرد. او با هدفی نامشخص، شاید وسوسه‌های اقتصادی، دارایی‌های دسته‌ای از بازرگانان مغول را گرفت و پس از واردآوردن اتهام جاسوسی به آن، همه‌شان را به قتل رساند. سلطان محمد خوارزم‌شاه پیش از آن با انعقاد یک معاهده، پیوندی دوستانه با مغولان پدید آورده بود. این رخداد نابهنگام، روابط ایران و مغولستانِ در جست‌وجوی آوازه و سرزمین را شتابان تیره کرد. خوارزم‌شاه به تحریک ترکان خاتون، از تسلیم غایر خان به مغولان خودداری ورزید. اینگونه، ایران به وسوسه‌ای برای انتقام‌جویی قدرت نوخاسته صحراگردان آسیای مرکزی بدل شد؛ سیل ویرانگر مغولان که آمد، همه را با خود برد؛ این زن قدرتمند نیز نتوانست در برابر آنان بایستد؛ نیمه تاریک تاریخ، او را در خود بلعید.

از حکم‌روایی در خوارزم تا رنگ‌رزی در مغولستان

خودکامگی‌ها و خودخواهی‌ها گاه به بهای ویرانی یک سرزمین و تمدن و مردمان‌اش پایان می‌یابد؛ تاریخ روایت‌هایی بی‌شمار از این بی‌تدبیری‌ها دارد و روزگار دیرینه ایران نیز از این مساله برکنار نمانده است. یورش مغولان را چه ناگزیر، چه قابل پیشگیری بدانیم، نقش ترکان خاتون را در این میانه نمی‌توانیم نادیده بگیریم؛ او با بی‌تدبیری‌ها و قدرت‌طلبی‌هایش، یا مغولان را به هجوم تحریک کرد یا در دست‌یابی آنان به هدف‌شان یاری رساند … هرچه بود این یورش ویرانگر با نام او پیوند خورد؛ هرچند فرجامی نیک برایش نیاورد.

ترکان خاتون سرنوشتی یافت که شاید بسیاری از خودکامگان و شیفتگان قدرتِ بی‌اندازه را در هزاره‌های گذشته انتظار کشیده است. تاریخ، درسی به یادماندنی به وی داد. هرچند روایت‌هایی گوناگون درباره فرجام وی به دست رسیده است، بسیاری از منابع اما برآن‌اند که پس از یورش مغولان و فرار سلطان محمد خوازم‌شاه و مرگ وی در جزیره آبسکون در دریای خزر، سپاهیان مغول به دژ ایلال روی آوردند که ترکان خاتون و وزیر معزول سلطان در آن پناه گرفته بودند. محصوران تا ۴ ماه توانستند در برابر آنان بایستند؛ موجودی آب قلعه که ته کشید، ناچار تسلیم شدند. مغولان پس از کشتن مردان به ویژه وزیر نالایق سلطان، ترکان خاتون را به همراه زنان و کودکان نزد چنگیز خان فرستادند. خان مغول پس از بخشیدن زنان و دختران به افراد سپاه، هنگام بازگشت به مغولستان، زن قدرتمند پیشین سلسله خوارزم‌شاهی را به شیوه‌ای خفت‌بار با خود همراه کرد. به روایت بسیاری از تاریخ‌نگاران همچون عطاملک جوینی و پژوهشگران همچون بارتولد، ترکان خاتون روزگاری سخت در مغولستان ازسرگذراند؛ او به روایتی حتی به رنگ‌رزی مشغول شد تا این که در سال ۶٣٠ هجری درگذشت.

نظرات بسته شده اند
تخلف یا تقلب مساله اینست!!!!

تخلف یا تقلب مساله اینست!!!!

باز انتخاباتی دیگر تمام شد و مسائل و حواشی آن ادامه دارد. هر حزب یا گروه و در کل مخالفین و موافقین چیزی می سرایند. همیشه از دید برنده همه چیز بخوبی انجام شده و از دید بازنده واقعیت به گونه ای دیگر است. این انتخابات نیز همانند سایر انتخابات های گذشته با این مسائل روبرو بوده و خواهد بود. هرچند به ترتیب درجه، انتخابات های ریاست جمهوری، مجلس، خبرگان و شورای شهر و روستا از اهمیت بیشتری در این حوزه برخوردارست و حتی کنش و واکنش ها به شدت بین اول و سه گزینه بعدی متفاوت است. بطور مثال باید دسته بندی نمود که انتخابات را رقیب برگزار می کند یا رفیق. اگر رقیب برگزار کند دو دسته می شوند پیروز شویم نشان از درایت، توانمندی، سرخوردگی مردم از رقیب و عدم تمایل به اوست و اگر بازنده شویم خود به دوشاخه تبدیل می شود هنوز مردم عادت نکرده اند به کمتر از دوره معمول و طبیعیست و یا دسته دوم اینکه قطعا تقلب یا تخلف صورت گرفته که البته استفاده این لفظ در کشور ما بین چپ و راست متفاوت است. حال اگر رفیق برگزار کننده باشد و ما رای آوردیم این چیزی جز توانمندی ما و علاقه مردم به ما و سیاست های ما نیست و همچنین انتخاباتی شفاف و عالی داشتیم و اگر بازنده شویم البته اگر دوره تمام نشده باشد یا حتی شروع نشده باشد کار دشمنان است و تهمت ها و افتراها و اگر در بین باشد که خدا می داند چه بر سر مردم خواهد آمد و یحتمل چیزی جز فروپاشی اخلاق و منش و … نخواهد بود که خدا را شکر هنوز تجربه نکرده ایم در طی ۳۰سال اخیر.

حال هدف از طرح این موضوع چه بود؟ هدف اینست به خود بیاییم و بگوییم چرا ما اینچنینیم؟ چرا همیشه هرکاری که ما می کنیم قطعا خوب است و منطقی و دیگران در حال خطا و اشتباهند؟ چرا برای شروع  یک دوره همه وعد و وعیدهای ما درست و منطقی و وعده های دیگران پوچ و توخالیست؟ چرا خلاق و کردار در کشوری که معتقد به دین صاحب مکارم اخلاق است رعایت نمی شود ولی در کشوری بدون هیچ دین و یا مذهب عملیاتی گردیده است. نقل است که می گویند ((الناس على دین ملوکهم)) آیا این درست است یا این آیه قرآن که می فرماید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم». چرا ما تابع یک بام و دو هوا شده ایم؟ در جایی دم از پیروی از ولایت می زنیم و درجایی دیگر امر او را اجرا نمی کنیم. البته وقتی ما نسبت به اولیاالله و قرآن کتاب اصلی و مرجع کامل دین اینگونه بی تفاوت شده ایم شاید پیرو ولایت از فرعیات به حساب آمده است. البته اشکالی نیست که ما حداقل اگر اعتقاد قلبی نداریم سکوت اختیار کنیم و اعای پیروی هم نکنیم. در کتاب آقای دکتر پاپلی یزدی خاطره ای با این مضمون نظرم را جلب کرد که دوست دارم شما نیز بخوانید شاید بتواند این خاطره منظور و مقصود این بنده ناتوان در نوشتار را سهل تر نماید:

“.. پرسیدم شما برای حزب چه کار می کردید؟
گفت مشورت می‌دادم. ولی یک کمیته مالی هم درست کردم و برای انتخابات پول جمع می کردم.
گفتم اگر محرمانه نیست چقدر پول جمع کردید؟
گفت من خودم ۱٫۲۰۰٫۰۰۰ فرانک دادم و از دوستانم هم پول گرفتم، جمعاً ۴۳٫۰۰۰٫۰۰۰ فرانک پول جمع کردم و به حزب دادم.
گفتم چند درصد امیدوار به پیروزی هستند.
گفت صد در صد.
گفتم حزب سوسیالیست چندین دهه است که برنده انتخابات نشده است.
گفت: اما فرانسوا میتران رقیب سرسختی است.
دو شب بعد نتیجه انتخابات معلوم شد. فرانسوا میتران برنده انتخابات بود. او رئیس جمهور منتخب اعلام شد.
سوسیالیست‌ها،‌ کمونیست‌ها و کلاً چپی‌ها به خیابان‌ها ریخته بودند و شادی می‌کردند.
شادی عظیم. میدان باستیل غلغله بود. رگباری شدید و رعد و برقی بی‌نظیر پاریس را در بر گرفته بود.
من برای تماشا رفته بودم. خیس آب بودم که به پای آسانسور رسیدم.
موسیو پیر دسپاکس با چشمی اشکبار پای آسانسور بود.
گفت برو لباست را عوض کن و به خانه من بیا.
همین کار را کردم.
پیرمرد مثل اینکه جوانی را از دست داده باشد، بخاطر شکست حزبش گریه می‌کرد.
می‌گفت منافع ملی ما در خطر است.
او می‌گفت در ظرف چند ماه سرمایه‌ها از فرانسه فرار خواهند کرد.
سرمایه دارها سرمایه‌هایشان را از کشور خارج می‌کنند و اقتصاد فرانسه مختل می‌شود.
من ۳۵ سال داشتم و او ۸۵ سال.
سال ۱۳۶۱ بود ومن خود نگران وضعیت کشور. صحبت را عوض کردم و حال بچه‌ها و نوه‌هایش را پرسیدم.
از ۶ بچه‌اش هیچکدام درپاریس نبودند.
چند نوه‌اش در پاریس بودند که گاه گاه به پدربزرگ سری می‌زدند.
چند ماهی گذشت و فرانسوا میتران در کاخ الیزه بود.
عراق به ایران حمله کرده بود.
یکی از نتایج این جنگ گرانی قیمت نفت بود.
نفت از بشکه‌ای ۷-۶ دلار به بیش از ۳۰ دلار رسیده بود.
فرانسوا میتران در تلویزیون ظاهر شد.
رئیس جمهور با مردم صحبت کرد.
گفت به علت گرانی نفت، فرانسه با مشکلات اقتصادی روبرو خواهد شد.
او پیشنهاد داد و گفت من نه دستور می‌دهم و نه بخشنامه می‌کنم، فقط پیشنهاد می‌دهم. پیشنهادش چه بود.
قانون در فرانسه می‌گفت که درجه حرارت ساختمان‌ها در زمستان ۲۱ درجه باشد.
میتران گفت اگر به جای ۲۱ درجه، شوفاژها را روی ۱۸ درجه تنظیم کنید، حدود ۳ میلیارد فرانک صرفه‌جویی انرژی خواهیم داشت.
چند روز بعد رفتم خبری از موسیو دسپاکس بگیرم.
زمستان بود و سرما.
موسیو در آپارتمانش را باز کرد.
دیدم پالتویی پوشیده و کلاهی بر سر گذاشته است.
من داخل آپارتمان موسیو دسپاکس شدم .
هوا سرد بود، پرسیدم پس چرا اینقدر لباس پوشیده‌اید و کلاه به سر دارید؟
گفت رئیس جمهور چند روز پیش پیشنهاد داد که درجه حرارت را از ۲۱ به ۱۸ کاهش دهیم.
گفتم شما که با فرانسوا میتران مخالف بودید، از پیروزی او ناراحت شدید، آنقدر ناراحت شدید که گریه کردید.
گفت موسیو پاپلی از وقتی او رئیس جمهور شد، او رئیس جمهور همه فرانسه و همه ملت فرانسه است.
من از نظر حزبی با او مخالفم ولی او رئیس جمهور من است.
من حرف او را بعنوان یک رئیس جمهور قبول دارم.
ما برای منافع ملی فرانسه همه باید با او همکاری کنیم.
همه حزب ماهم با او همکاری دارند.
البته ما درمجالس با حزب سوسیالیست‌ مخالفت می‌کنیم ولی هر کجا پای منافع ملی باشد همه یکی هستیم.
در کارهای روزمره هم او رئیس جمهور است.
من درگوشه‌ای ازاتاق موسیو دسپاکس نشسته بودم، در فکر بودم و سردم شده بود، دیدم که دماسنج آپارتمان درست بالای سر شوفاژ است، شوفاژ آن طرف اتاق بود.
گفتم موسیو دسپاکس، دماسنج بالای شوفاژ است، وقتی درجه حرارت بالای شوفاژ،‌ ۱۸ درجه باشد این گوشه اتاق حتماً ۱۵ درجه است.
من گفتم باید جای دماسنج را عوض کنید.
لااقل آن را به دیوار وسط اتاق بگذارید.
موسیو دسپاکس فکری ‌کرد و گفت، من که خود را گول نمی‌زنم، پارسال هم دماسنج همان جا بالای سر شوفاژ بود.
من پارسال اتاق را با همین دماسنج ۲۱ درجه تنظیم کردم و امسال با حرف رئیس جمهور با ۱۸ درجه.
جای دماسنج را هم عوض نمی‌کنم.
من در حیرت بودم، مردی ۸۵ ساله‌ای که ۱٫۲۰۰٫۰۰۰ فرانک برای شکست فرانسوا میتران داده بود، حالا خود را در پالتو پیچیده بود تا حرف همین فرانسوا میتران را به عنوان رئیس جمهور عملی کند.
مردی که ماهیانه ده‌ها هزار فرانک در مزرعه وسهام درآمد داشت، می‌خواست ماهیانه ۶۰ فرانک درفاکتور شوفاژخانه صرفه‌جویی کند تا منافع ملیش حفظ شود.
شاید من بهترین درس دکترایم را در پاریس در اتاق موسیو دسپاکس گرفتم نه از دانشگاه سوربن!
رئیس جمهورمنتخب ولو ازحزب مخالف، رئیس جمهور همه ملت و کشور است”.

بله!! تمام حرف من در این خاطره نهفته بود که دوستان، عزیزان و هموطنان غیور و همیشه در صحنه. ما تا انتخابات رقیبیم و طبیعیست ولی بعد انتخاب و رای اکثریت ما باید مطیع و همراه باشیم. تقلب که حق الناس و غیر انسانی است ولی تخلف مجاز نیست و پسندیده نیز نمی باشد هرچند کاریست با عوامل اجرایی انسانی و تبعات و خطاهای ناشی از آن، ولی بلاخره عقل و شرع حکم می کند که ضمن اینکه مانهادهای مرتبط با این امر برای پیگیری داریم و از همه مهمتر وقتی هدف دفاع از خاک و اعتقادات است و حداقل ما مولایی به نام علی(ع) داریم که در انتخابش برای ولایتی که قبل تر به او از صاحب ولایت سپرده شده بود بالاترین تخلف بشری و سازمان یافته صورت گرفت ولی سکوت، تبعیت و همراهی!!! را از ایشان دیدیم و شنیدیم. پس بام و دو هوا بودن  و تضعیف اصل، در طریق ما نیست. امروز موظفیم به تبعیت از رهبری و همکاری و همراهی از منتخبی که شاید در دل با اوهمراه نیستیم ولی منافع بیشترو والاتری داریم که موظف به حفظ و اعتلای آن می باشیم.

محمد کرمی/چهارم خرداد۹۶

نظرات بسته شده اند