رهبری

پرویز مظلومی: شهید طهرانی‌مقدم یک استقلالی ۱۰ آتیشه بود.

به نقل از فرهنگیان:

از صبح تا عصر دو سه‌بار تماس گرفتم تا همزمان با سالگرد شهادت پدر موشکی ایران، خاطراتی را از زبانش بشنوم. در دسترس نبود، تو تحریریه هم تلاش دوستان و همکاران برای گرامیداشت این سردار بزرگ کاملا مشاهده می‌شد. بر همین اساس شبکه خبر تلویزیون را تماشا می‌کردیم. شهید طهرانی‌مقدم را نشان می‌داد که سر نماز بود و چه عاشقانه و خالصانه در بندگی خدایش غرق شده بود؛ صحنه‌ای که این ایام کمتر دیده می‌شود. همزمان با این صحنه‌ها بالاخره پرویز مظلومی یار و دوست موردنظر شهید طهرانی‌مقدم که سال‌ها از هم خاطرات شیرینی دارند، زنگ زد. تقارن خوبی بود. ابتدا فکر کرد درباره فوتبال می‌خواهیم بپرسیم و حوصله نشان نداد اما وقتی اسم شهید طهرانی‌مقدم به گوشش خورد، تمام و کمال اشتیاقش را برای گفتن از او و تمام خصیصه‌هایش بروز داد.

اول هم این‌گونه شروع کرد: «بگذارید اول بسم‌ا… الرحمن الرحیم بگویم که این مرد خدایی با این جمله تمام لحظات زندگی‌اش را قرین کرده بود و هیچ‌گاه فراموشش نمی‌شد. از این جمله استفاده می‌کنم و یادش را گرامی می‌دارم و همین الان هم که دارم با شما صحبت می‌کنم از طریق تلویزیون هم تماشایش می‌کنم.»

با پرویز مظلومی بارها صحبت و گفت‌وگو کرده‌ام و لحن صدایش را کاملا می‌شناسم. در رابطه با فوتبال خیلی محکم و استوار صحبت می‌کند؛ اما وقتی اسم شهید طهرانی‌مقدم را شنید بغضی در صدایش هویدا شد و تا آخر گفت‌وگویمان نیز ادامه داشت. استنباط من این بود که احترام بسیار خاصی برای این شهید قائل است و گفتن درباره او را با عظمت و بزرگی شخصیتش حس می‌کند. همین احترام و عزت برای شهید در لحن و کلامش هویدا بود و ما این را درک می‌کردیم. نه‌تنها مظلومی که خیلی از کسانی که پدر موشکی ایران را از نزدیک می‌شناختند، چنین حس و حالی دارند و همواره از اخلاص بی‌نظیر و تقوا و پشتکارش می‌گویند.

مظلومی ادامه می‌دهد: «پدر موشکی ایران در جوانی پدر شد و این موضوع یک استثنا به‌شمار می‌رود. مثل او نداشتیم و به گمانم دیگر هم نخواهیم داشت. من از نزدیک با او بودم و دیدم که چگونه زندگی می‌کرد، چگونه کار می‌کرد و چگونه با دست خالی کاری کرد که دنیا را حیرت‌زده کرد. ما همه مدیون او هستیم. همه ایران مدیون او هستند. آن‌موقع که در باشگاه صباباتری در کنار هم بودیم، من ایمان و تقوایش را با تمام و کمال می‌دیدم. آنقدر خلوص نیت داشت و در نماز‌ها و عباداتش دقیق و بی‌شائبه بود که همه به حالش غبطه می‌خوردیم.  شهید طهرانی‌مقدم به دو چیز خیلی اهمیت می‌داد و هرگز از آن کوتاه نیامد و غافل نشد. آن دو چیز یکی پشتکار و ایمان به کاری بود که در راهش شهید شد. موضوع دوم که از اولی هم برایش مهم بود ارادت خالصانه‌اش به مقام معظم رهبری بود که قابل توصیف و تعریف نیست.

شهید طهرانی‌مقدم خیلی زود از میان ما رفت که ضایعه بسیار بزرگی برای صنعت دفاعی و موشکی ایران بود. او عاشق ایران بود و برای سربلندی‌اش نیز جانش را فدا کرد.»

سرمربی سابق آبی‌پوشان پایتخت خاطرات فراوانی از پدر موشکی ایران دارد و شاید خیلی‌هایش قابل طرح نباشد. او می‌گوید: «زمانی که در صباباتری کنار هم بودیم همیشه با شور و شوق تعریف می‌کرد که در صنعت موشکی کشور کاری کرده که صدایش بعدها درخواهد آمد. می‌گفت موشکی ساختیم که تا قلب اسرائیل را نشانه می‌رود و می‌زند. ما باور نمی‌کردیم و او هم به رویمان نمی‌آورد. یک‌بار تعریف می‌کرد که در زمان دفاع مقدس و جنگ تحمیلی عراق علیه ایران مین‌ها را پشت تعدادی الاغ بار کردیم و به‌سوی ارتش عراق فرستادیم. وقتی عراقی‌ها دیدند که چطور این حیوانات به سمت‌شان می‌آیند پا به فرار گذاشتند و آن روز یک منطقه مهم را از دست‌شان خارج کردیم. شهید طهرانی‌مقدم می‌گفت البته مین‌ها واقعی نبودند و می‌دانستیم این کار آنها را خواهد ترساند و چنین نیز شد.»

مظلومی در طول گفت‌وگویش با ما از همه بیشتر نسبت به اخلاص شهید طهرانی‌مقدم تکیه دارد و می‌گوید: «ما وقتی پشت سرش به نماز جماعت می‌ایستادیم آنقدر خالصانه و عاشقانه نماز می‌خواند که کسی متوجه گذشت زمان نمی‌شد. باور کنید همیشه نمازش همراه با اشک بود و خضوع به درگاه خدا.»

اما خاطرات ورزشی مظلومی با شهید طهرانی‌مقدم هم کم نیست. او می‌گوید: «شهید طهرانی‌مقدم یک استقلالی ۱۰آتشه بود. همیشه قبل از بازی‌ها زنگ می‌زد و روحیه می‌داد. من را با اسم کوچک (پرویز) صدا می‌کرد و خیلی خودمانی بعضی حرف‌ها را می‌زد که بسیار تاثیرگذار بود.  شهید طهرانی‌مقدم علاوه‌بر عشقی که به فوتبال داشت و خودش هم خیلی خوب بازی می‌کرد مخصوصا در دفاع کسی نمی‌توانست از او عبور کند، در کوهنوردی هم تبحر داشت و گروهی را تشکیل داده بود که همیشه در حال کوهنوردی بودند و از این کار هم لذت می‌برد.»

پایان‌بخش گفت‌وگوی ما با پرویز مظلومی که دلش نمی‌خواست تمام شود بازهم به خلوص و ایمان قوی این شهید بزرگوار ختم شد. او گفت: «روزی نیست که من به یادش نباشم و فاتحه‌ای به روح پرفتوحش نخوانم. ما همیشه به یادش هستیم و هیچ‌گاه فراموشش نخواهیم کرد. هر سال هم در ایام سالگردش در بیت معظم این شهید مراسمی برگزار می‌شود که از پنجشنبه تا شنبه همین هفته (۲۵ تا ۲۷ آبان‌ماه) دوستان و آشنایان گردهم می‌آیند و یادش را گرامی می‌دارند.» روحش شاد و یادش گرامی باد.

نظرات بسته شده اند
چرا مرگ بر آمریکا؟؟؟؟؟؟؟

چرا مرگ بر آمریکا؟؟؟؟؟؟؟

باز موسم عدالتخواهی و حمایت از مردم مظلوم فلسطین شد و موش های دیوارها، گوش به گوش زمزمه سردادند که چرا ما به یک ملت توهین می کنیم؟ چرا پرچم یک ملت را آتش می زنیم؟ چرا و چرا های دیگر.

واقعا چرا؟

هرسال به اشکال جدیدتر و برنامه های رنگ و لعاب دار تازه تری سعی دارند به ما این مفهوم را غالب کنند که ما نباید بگوییم مرگ بر… . من به اندازه علم محدود و عقل ناقص خودم برایم یک سوال است؟ چگونه مردم می توانند از قصابی گرفته تا دانشگاه تمامی مسائل علمی، سیاسی، اقتصادی و حتی دینی را بررسی کنند و همه عالم باشند و همه می توانند مسولان را مورد خطاب قرار دهند که فلان جا اسلامی تر است که چنین کنند و چنان کنند و درنهایت امام مظلوم علی(ع) که چه در ۱۴۰۰ سال گذشته و چه امروز هنوز غریب و مورد سوء استفاده قرار می گیرد را به میان می کشند و از رفتارها و سکنات آن بزرگ مرد تاریخ بشریت -البته گزینشی و به نفع خود- بهره می برند ولی آن جمله و حرکت معروف ایشان را به یاد نمی آورند که چگونه بر سرمردم مسلمان وقت فریاد کشیدند و طلب مرگ برای خود و ناظرین کردند که در حکومتشان یا مجاورتشان خلخال از پای یک زن یهودی چرا کشیده شده!!!!! حال امروز خلخال کشیدن ها و گوش پاره کردن ها شده است گوشت دریدنها و آنهم نه مسلمان از یهود که استکبار از مسلمان و غیر مسلمان مستقیم یا غیر مستقیم ولی تازه ما به این رسیده ایم که حتی مرگ خالی را هم نگوییم که زشت است؟! مردم فلان دیار استکباری و خونریز ناراحت می شوند. البته با علم به اینکه مرگ ها بر فرق دولت ها آرزو می شود نه مردم آن دولت های خونخوار.

رهبر معظم انقلاب می فرمایند:”این شعار شما «مرگ بر آمریکا»ی شما، این فریادی که ملّت ایران میکشند، این دارای یک پشتوانه و عقبه ی منطقی و قوی است؛ دارای پشتوانه ی عقلانی است، معلوم هم هست که مراد از «مرگ بر آمریکا» مرگ بر ملّت آمریکا نیست، ملّت آمریکا هم مثل بقّیه ی ملّتها هستند، یعنی مرگ برسیاست‌های آمریکا ،مرگ بر استکبار؛ معنایش این است، این دارای پشتوانه ی عقلانی است؛ قانون اساسی ما به این ناطق است، تفکّرات اصولی و عمیق و منطقی بر این ناطق است و این را برای هر ملّتی که تشریح بکنیم، آن را می پسندند و میپذیرند و قبول میکنند”. در جایی دیگر نیز فرموده اند:”ما همه مشکلات را به گردن آمریکا نمی اندازیم. مشکلات ما از خودمان است؛ منتها دشمن از این مشکلات می خواهد حداکثر استفاده را کند؛ پدر کشور و ملت را در بیاورد. ما نمی گوییم اگر تورم هست، تقصیر آمریکاست؛ نه، اگر تورم هست، اگر کاهش قدرت خرید هست، اگر کمبود اشتغال هست، چه کسی گفته تقصیر آمریکاست؟ ما گردن آمریکا نمی اندازیم؛ این تقصیر خود ماست؛ تقصیر مسئولان است؛ اما اگر اسم آمریکا را می آوریم، اگر حرف آمریکا را می زنیم، می خواهیم بگوییم که گرگی کمین گرفته، پشت خم کرده که به شما حمله کند؛ از این غافل نباشید. به مسئولان می گوییم ضعف ها را برطرف کنید، به شما می گوییم که متوجه این دشمن باشید؛ تا به شما حمله نکند…».۱ بر این اساس، دو چیز تداوم این شعار را رقم زده است ؛ نخست روح ظلم ستیزی مردم ایران که نیروی ایجاد انقلابی عظیم را داشتند و دیگر رسوایی آمریکا در این که نشان داد مظهر بیداد و فرعونیت است و از هیچ تجاوز و جنایت و خیانتی برای شکستن عمود خیمه استقلال و به قفس در آوردن آزادی این ملت ، فروگذار نمی کند. این دو عامل ، همچون دو بال پر توان ، شعار «مرگ بر آمریکا» را در سپهر شعور تاریخی مردم ایران به اوج رسانید”.

حال با پخش فیلمی که فلان دانشگاه آمریکا بعد از آموختن زبان پارسی به دانشجویانش چه گفته و در جواب مرگ بر آمریکای ما چه سروده است، سندی شده است پوشاننده ۴۰سال قساوت و دشمنی فقط بر ملت ما -فارغ از کشورهایی همچون عراق، فلسطین، افغانستان، سوریه، لبنان و سایر ملل غیرمسلمان و مسلمان دیگر- و حال سوال شده چرا مرگ بر آمریکا

درست است ملت ایران باگذشت و توبه پذیر است و برای کسی که حتی برایشان تب کنند می میرند ولی این به معنی سادگی و حماقت ملت نباید گذاشته و مشتبه شود که با چند کلیپ و شعار می توانند ما را از آرمان آزادیخواهی و مظلوم پروری و استکبار ستیزی دور نمایند. بقول مولایمان حسین علیه السلام اگر خدای ناکرده در بین ما کسی هست که دیندار هم نباشد قطعا آزاده خواهد بود.

الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک.

نظرات بسته شده اند
تخلف یا تقلب مساله اینست!!!!

تخلف یا تقلب مساله اینست!!!!

باز انتخاباتی دیگر تمام شد و مسائل و حواشی آن ادامه دارد. هر حزب یا گروه و در کل مخالفین و موافقین چیزی می سرایند. همیشه از دید برنده همه چیز بخوبی انجام شده و از دید بازنده واقعیت به گونه ای دیگر است. این انتخابات نیز همانند سایر انتخابات های گذشته با این مسائل روبرو بوده و خواهد بود. هرچند به ترتیب درجه، انتخابات های ریاست جمهوری، مجلس، خبرگان و شورای شهر و روستا از اهمیت بیشتری در این حوزه برخوردارست و حتی کنش و واکنش ها به شدت بین اول و سه گزینه بعدی متفاوت است. بطور مثال باید دسته بندی نمود که انتخابات را رقیب برگزار می کند یا رفیق. اگر رقیب برگزار کند دو دسته می شوند پیروز شویم نشان از درایت، توانمندی، سرخوردگی مردم از رقیب و عدم تمایل به اوست و اگر بازنده شویم خود به دوشاخه تبدیل می شود هنوز مردم عادت نکرده اند به کمتر از دوره معمول و طبیعیست و یا دسته دوم اینکه قطعا تقلب یا تخلف صورت گرفته که البته استفاده این لفظ در کشور ما بین چپ و راست متفاوت است. حال اگر رفیق برگزار کننده باشد و ما رای آوردیم این چیزی جز توانمندی ما و علاقه مردم به ما و سیاست های ما نیست و همچنین انتخاباتی شفاف و عالی داشتیم و اگر بازنده شویم البته اگر دوره تمام نشده باشد یا حتی شروع نشده باشد کار دشمنان است و تهمت ها و افتراها و اگر در بین باشد که خدا می داند چه بر سر مردم خواهد آمد و یحتمل چیزی جز فروپاشی اخلاق و منش و … نخواهد بود که خدا را شکر هنوز تجربه نکرده ایم در طی ۳۰سال اخیر.

حال هدف از طرح این موضوع چه بود؟ هدف اینست به خود بیاییم و بگوییم چرا ما اینچنینیم؟ چرا همیشه هرکاری که ما می کنیم قطعا خوب است و منطقی و دیگران در حال خطا و اشتباهند؟ چرا برای شروع  یک دوره همه وعد و وعیدهای ما درست و منطقی و وعده های دیگران پوچ و توخالیست؟ چرا خلاق و کردار در کشوری که معتقد به دین صاحب مکارم اخلاق است رعایت نمی شود ولی در کشوری بدون هیچ دین و یا مذهب عملیاتی گردیده است. نقل است که می گویند ((الناس على دین ملوکهم)) آیا این درست است یا این آیه قرآن که می فرماید «ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا بانفسهم». چرا ما تابع یک بام و دو هوا شده ایم؟ در جایی دم از پیروی از ولایت می زنیم و درجایی دیگر امر او را اجرا نمی کنیم. البته وقتی ما نسبت به اولیاالله و قرآن کتاب اصلی و مرجع کامل دین اینگونه بی تفاوت شده ایم شاید پیرو ولایت از فرعیات به حساب آمده است. البته اشکالی نیست که ما حداقل اگر اعتقاد قلبی نداریم سکوت اختیار کنیم و اعای پیروی هم نکنیم. در کتاب آقای دکتر پاپلی یزدی خاطره ای با این مضمون نظرم را جلب کرد که دوست دارم شما نیز بخوانید شاید بتواند این خاطره منظور و مقصود این بنده ناتوان در نوشتار را سهل تر نماید:

“.. پرسیدم شما برای حزب چه کار می کردید؟
گفت مشورت می‌دادم. ولی یک کمیته مالی هم درست کردم و برای انتخابات پول جمع می کردم.
گفتم اگر محرمانه نیست چقدر پول جمع کردید؟
گفت من خودم ۱٫۲۰۰٫۰۰۰ فرانک دادم و از دوستانم هم پول گرفتم، جمعاً ۴۳٫۰۰۰٫۰۰۰ فرانک پول جمع کردم و به حزب دادم.
گفتم چند درصد امیدوار به پیروزی هستند.
گفت صد در صد.
گفتم حزب سوسیالیست چندین دهه است که برنده انتخابات نشده است.
گفت: اما فرانسوا میتران رقیب سرسختی است.
دو شب بعد نتیجه انتخابات معلوم شد. فرانسوا میتران برنده انتخابات بود. او رئیس جمهور منتخب اعلام شد.
سوسیالیست‌ها،‌ کمونیست‌ها و کلاً چپی‌ها به خیابان‌ها ریخته بودند و شادی می‌کردند.
شادی عظیم. میدان باستیل غلغله بود. رگباری شدید و رعد و برقی بی‌نظیر پاریس را در بر گرفته بود.
من برای تماشا رفته بودم. خیس آب بودم که به پای آسانسور رسیدم.
موسیو پیر دسپاکس با چشمی اشکبار پای آسانسور بود.
گفت برو لباست را عوض کن و به خانه من بیا.
همین کار را کردم.
پیرمرد مثل اینکه جوانی را از دست داده باشد، بخاطر شکست حزبش گریه می‌کرد.
می‌گفت منافع ملی ما در خطر است.
او می‌گفت در ظرف چند ماه سرمایه‌ها از فرانسه فرار خواهند کرد.
سرمایه دارها سرمایه‌هایشان را از کشور خارج می‌کنند و اقتصاد فرانسه مختل می‌شود.
من ۳۵ سال داشتم و او ۸۵ سال.
سال ۱۳۶۱ بود ومن خود نگران وضعیت کشور. صحبت را عوض کردم و حال بچه‌ها و نوه‌هایش را پرسیدم.
از ۶ بچه‌اش هیچکدام درپاریس نبودند.
چند نوه‌اش در پاریس بودند که گاه گاه به پدربزرگ سری می‌زدند.
چند ماهی گذشت و فرانسوا میتران در کاخ الیزه بود.
عراق به ایران حمله کرده بود.
یکی از نتایج این جنگ گرانی قیمت نفت بود.
نفت از بشکه‌ای ۷-۶ دلار به بیش از ۳۰ دلار رسیده بود.
فرانسوا میتران در تلویزیون ظاهر شد.
رئیس جمهور با مردم صحبت کرد.
گفت به علت گرانی نفت، فرانسه با مشکلات اقتصادی روبرو خواهد شد.
او پیشنهاد داد و گفت من نه دستور می‌دهم و نه بخشنامه می‌کنم، فقط پیشنهاد می‌دهم. پیشنهادش چه بود.
قانون در فرانسه می‌گفت که درجه حرارت ساختمان‌ها در زمستان ۲۱ درجه باشد.
میتران گفت اگر به جای ۲۱ درجه، شوفاژها را روی ۱۸ درجه تنظیم کنید، حدود ۳ میلیارد فرانک صرفه‌جویی انرژی خواهیم داشت.
چند روز بعد رفتم خبری از موسیو دسپاکس بگیرم.
زمستان بود و سرما.
موسیو در آپارتمانش را باز کرد.
دیدم پالتویی پوشیده و کلاهی بر سر گذاشته است.
من داخل آپارتمان موسیو دسپاکس شدم .
هوا سرد بود، پرسیدم پس چرا اینقدر لباس پوشیده‌اید و کلاه به سر دارید؟
گفت رئیس جمهور چند روز پیش پیشنهاد داد که درجه حرارت را از ۲۱ به ۱۸ کاهش دهیم.
گفتم شما که با فرانسوا میتران مخالف بودید، از پیروزی او ناراحت شدید، آنقدر ناراحت شدید که گریه کردید.
گفت موسیو پاپلی از وقتی او رئیس جمهور شد، او رئیس جمهور همه فرانسه و همه ملت فرانسه است.
من از نظر حزبی با او مخالفم ولی او رئیس جمهور من است.
من حرف او را بعنوان یک رئیس جمهور قبول دارم.
ما برای منافع ملی فرانسه همه باید با او همکاری کنیم.
همه حزب ماهم با او همکاری دارند.
البته ما درمجالس با حزب سوسیالیست‌ مخالفت می‌کنیم ولی هر کجا پای منافع ملی باشد همه یکی هستیم.
در کارهای روزمره هم او رئیس جمهور است.
من درگوشه‌ای ازاتاق موسیو دسپاکس نشسته بودم، در فکر بودم و سردم شده بود، دیدم که دماسنج آپارتمان درست بالای سر شوفاژ است، شوفاژ آن طرف اتاق بود.
گفتم موسیو دسپاکس، دماسنج بالای شوفاژ است، وقتی درجه حرارت بالای شوفاژ،‌ ۱۸ درجه باشد این گوشه اتاق حتماً ۱۵ درجه است.
من گفتم باید جای دماسنج را عوض کنید.
لااقل آن را به دیوار وسط اتاق بگذارید.
موسیو دسپاکس فکری ‌کرد و گفت، من که خود را گول نمی‌زنم، پارسال هم دماسنج همان جا بالای سر شوفاژ بود.
من پارسال اتاق را با همین دماسنج ۲۱ درجه تنظیم کردم و امسال با حرف رئیس جمهور با ۱۸ درجه.
جای دماسنج را هم عوض نمی‌کنم.
من در حیرت بودم، مردی ۸۵ ساله‌ای که ۱٫۲۰۰٫۰۰۰ فرانک برای شکست فرانسوا میتران داده بود، حالا خود را در پالتو پیچیده بود تا حرف همین فرانسوا میتران را به عنوان رئیس جمهور عملی کند.
مردی که ماهیانه ده‌ها هزار فرانک در مزرعه وسهام درآمد داشت، می‌خواست ماهیانه ۶۰ فرانک درفاکتور شوفاژخانه صرفه‌جویی کند تا منافع ملیش حفظ شود.
شاید من بهترین درس دکترایم را در پاریس در اتاق موسیو دسپاکس گرفتم نه از دانشگاه سوربن!
رئیس جمهورمنتخب ولو ازحزب مخالف، رئیس جمهور همه ملت و کشور است”.

بله!! تمام حرف من در این خاطره نهفته بود که دوستان، عزیزان و هموطنان غیور و همیشه در صحنه. ما تا انتخابات رقیبیم و طبیعیست ولی بعد انتخاب و رای اکثریت ما باید مطیع و همراه باشیم. تقلب که حق الناس و غیر انسانی است ولی تخلف مجاز نیست و پسندیده نیز نمی باشد هرچند کاریست با عوامل اجرایی انسانی و تبعات و خطاهای ناشی از آن، ولی بلاخره عقل و شرع حکم می کند که ضمن اینکه مانهادهای مرتبط با این امر برای پیگیری داریم و از همه مهمتر وقتی هدف دفاع از خاک و اعتقادات است و حداقل ما مولایی به نام علی(ع) داریم که در انتخابش برای ولایتی که قبل تر به او از صاحب ولایت سپرده شده بود بالاترین تخلف بشری و سازمان یافته صورت گرفت ولی سکوت، تبعیت و همراهی!!! را از ایشان دیدیم و شنیدیم. پس بام و دو هوا بودن  و تضعیف اصل، در طریق ما نیست. امروز موظفیم به تبعیت از رهبری و همکاری و همراهی از منتخبی که شاید در دل با اوهمراه نیستیم ولی منافع بیشترو والاتری داریم که موظف به حفظ و اعتلای آن می باشیم.

محمد کرمی/چهارم خرداد۹۶

نظرات بسته شده اند